ظهور متافیزیک در فیزیک امروز: عصر آخرالزمانی ما
فهرست مطالب
تعریف متافیزیک
1- متافیزیک یعنی ماورای عالم ماده و محسوسات . غیر آن چیزهائی که بواسطه حواس پنجگانه خود درمی یابیم .
متافیزیک یعنی ورای فیزیک . آنچه که ورای هر شیئی است فضای خالی است که آنرا از هر سو احاطه کرده که همان بستر ارتباطش با سائر چیزهاست. واین خداست که نه خود چیز است نه غیر . در این راز تا ابد بمان و راز غیب را بخوان! آخرالزمان عصر
2- متافیزیک دو قلمرو دارد : انسانی و جهانی : درونی و برونی !
3- اندیشه ها و امیال و احساساتی که در درون آدمی بواسطه حواس درک نمی شوند و ریشه در جهان مادی بیرون هم ندارند متافیزیک انسانی و باطنی نامیده می شود .
4- مسائل ، حوادث و پدیده هائی که در جهان برون به تجربیات حسّی و عقل و علوم فنی و محاسباتی درک نمی شوند متافیزیک جهانی یا کیهانی و بیرونی نامیده می شود .
5- متافیزیک درونی و برونی ( انسانی و جهانی ) هر دو دارای قلمرو فیزیکی هستند یعنی در ظرف مکان و زمان ظهور و بروز دارند ولی با علوم و عقل حسّی درک نمی شوند .
38- هر گاه که بشریت استحقاق آزادی را یافت آنگاه از اسارت تکنولوژی می رهد و در آغوش طبیعت رها و رستگار میشود و اینست بهشتی که قرآن توصیف کرده است .
39- هر گاه که جوامع بشری استحقاق آزادی را یافتند ناجی موعود فرا می رسد و بشر را از اسارت دوزخ تکنولوژی میرهاند و زمین را مهد همه نعمات بهشتی می سازد . و بیهوده نیست که از نشانه های حقانیت آن حضرت داشتن عصای موسی است که بواسطه آن از بهشت مائده نازل می کند و کل بشریت با غذای بهشتی آزاد می شود .
40- آنچه می گوئیم افسانه نیست همانطور که قیامت هم در قرآن مترادف السّاعه (هم اکنون) است و هر آن در راه است . وقتی صورت نجات معلوم باشد راه و سمت کاهش عذاب هم معلوم می شود . و اینست ارزش امام شناسی و بهشت شناسی و معاد شناسی در حیات دنیا.
📘 کتاب: متافیزیک زندگی | استاد علی اکبر خانجانی
ظهور متافیزیک در فیزیک
حقیقت هولناک دیگر آنست که در آخرالزمان که عصر ظهور متافیزیک در فیزیک و غیب در عین است همانطورکه جهنم آشکار شده است (در تکنولوژی)، شیاطین هم از بطن ازدواج بین بچه ننهها رخ مینم ایند که همان ظهور شیطان انسی است که در قرآن و روایات مذکور است.
همانطورکه در عرصه ظهور جهانی امام نیز همه ملائک هم از بطن خانوادههای مؤمن امامیه در صورت بشر رخ مینم ایند.
همانطورکه در قرآن کریم هم آمده چون ملائک رخ نمایند در صورت بشرند.
و بدینگونه انسانهای جنتی و ملکوتی بهمراه انسانهای دوزخی و شیطانی رو در روی یکدیگر در آخرالزمان برای ظهور حق جهاد میکنند.
که پس از قتل عام گروه عظیمیاز بشریت بالاخره ابلیس و دجال بدست مهدی و مسیح کشته میشوند و مابقی بشریت هم آزاد گشته و رستگار میشوند.[1]

جهان متافیزیک
اگر هیچ چیزی در جهان دال بر وجود خدا و عالم غیب نباشد، ذهن آدمی و جهان بیانتها و حیرت آورش واضح ترین حجّت بر وجود خالق و جهان متافیزیک است زیرا ذهن تماماً متافیزیک است و عملکردش سراسر جادوئی و اعجاز است.
چگونه میتوان کل کائنات را در این توپ کوچک جای داد. ذهن متافیزیک هستی است.
فوق عقلانی ترین چیزها در جهان خود عقل است.
ماورای طبیعی ترین چیزها خود ذهن انسان است.
پس باید فلاسفۀ ماتریالیست را که واقعاً و در دل خودشان جهان ماورای طبیعت و خداوند و ملائک را منکرند، احمق ترین آدمهای تاریخ بشر دانست.[2]
ماجراجویی عرفانی و متافیزیکی
فقط کسانی با آثار ما هدایت و رستگاری مییابند که نور توبه و تقوا و معرفت و تزکیه نفس و اصلاح افکار و امیال را جستجو کنند. ماجراجویی عرفانی و متافیزیکی یکی از مهلکترین وسوسههای شیطان است که اهلش را در تسخیر اجنه و شیاطین میکشاند و هلاک میکند مثل ماجراهای عرفان حلقه و عرفان دون خوان و برخی از فرقههای منحط درویشی که عاقبتش به جنگیری و رمالی و دعانویسی و مالیخولیاست و تباهی روح![3]
متافیزیک در زندگی
حواس بشری، ادراک ذهنی و احساسات و تجربیات غریزی و اجتماعی و مشاهدات و عبرتها از طبیعت و سائر افراد و جوامع جملگی عرصههای شعور و احساسات دینی و ظهور نشانههای غیبی و نامعقول میباشند همانطور که عرصههای شعور و احساسات ضد دینی هم هستند.
ولی انسان هر چه که در زمان به پیش میرود نشانههای غیبی را بیشتر درک نموده و باور میکند و به آنها توجه و تمایل شدیدتری پیدا میکند. و گوئی که در مسیر زمان و تجربۀ زندگی غیبیّت و متافیزیک حیات و هستیِ ماده، بیشتر بر انسان عیان میشود و این همان حجّتهای دینی هستند که خواهناخواه بر هر فردی وارد میشوند و او را مسئول و مأمور میسازند که تفکر نماید و انتخاب کند.
حوادث مثبت و منفی و خیر و شری که در وادی علیتِ حسی بشر رخ مینمایند و نظام حسی و معقول و علیتی و مادی وی را درهم میریزند و حسابهای وی را باطل میکنند و یا در اوج بنبستی گشایشی معجزهآسا پدید میآورند، جملگی حجتهای دینی و غیبی محسوب میشوند و به انسان هشدار میدهند که در ورای مادیت و حسابگری و غرایز و امیال و عقول و علوم بشری، قدرت و علم و واقعیتی برتر وجود دارد و بایستی به آن توجه کند و آن را به حساب آورد.
این حجتها و نشانهها بهقدری واضح رخ مینمایند و محکم با باطن انسان سخن میگویند که به آسانی قابل انکار و فراموشی نیستند و به هیچ حساب دیگری هم نمیآیند.

این حجتهای متافیزیکی بهطور فردی و اجتماعی و جهانی مستمراً رخ میدهند و وجود انسان را شدیداً مخاطب قرار داده و هشدار و اخطار میدهند که خودش را از ورطۀ مادیت و رکود و فساد برکشد و نجات دهد.
این نشانهها در خواب و بیداری در تجربۀ شخصی و اجتماعی حتی از دوران بچّگی کمابیش رخ مینمایند و انسان بهمیزانی که به آنها پاسخ میدهد و توجه و تأمل مینماید به نشانههای برتر و بارزتری میرسد و این بهمعنای حرکت و رشد از ماده بهسوی معناست: از فیزیک بهسوی متافیزیک: از جهان فانی بهسوی جهان ابدی.[4]
چشم و هوش متافیزیکی
67- ” چرا بخود بازنمی گردید .
چرا بر خود نظر نمی کنید .
چرا خود را به یاد نمی آورید .
خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است … “
این کلام خدا در قرآن بدان معناست که وجود آدمی دیده بان متافیزیک است و خدا هم که هسته مرکزی متافیزیک هستی است در وجود انسان است .
پس هر که بخود بازآید به منظر متافیزیکی جهان بازآمده است و چشم و هوش متافیزیکی یافته است .
و این واقعه هدایت از ظلمات بسوی نور است از کوری به بینائی . از فیزیک به متافیزیک .
آخرالزّمان عصر ظهور جبری متافیزیک
96- آخرالزّمان عصر ظهور جبری متافیزیک در دو وجه دوزخی و بهشتی است .
دوزخ همان تکنولوژی و زندگی صنعتی است که آشکار شده است و بهشت هم با ظهور امام زمان رخ می گشاید .
و لذا در قرآن می خوانیم که : ” دوزخ آشکار شد و بهشت بسیار نزدیک گردید . ” این نزدیکی ظهور امام زمان است که عرش متافیزیک وجود است که از منظر او و در ایمان و ارادت به اوست که متافیزیک هستی ( بهشت ) رخ می گشاید و یک زندگی صد در صد طبیعی در بی نیازی کامل ممکن می شود که البته هیچ تشابهی با حیات عصر حجری ندارد و براستی حیات بهشتی است .[5]
متافیزیک در قرآن
18- آنچه که انسان را از متافیزیک هستی خویش غافل و محروم می سازد و کیفیت متافیزیکی اش را از دست می دهد اینست که جهان فیزیک را می پرستد و لذا متافیزیک هستی خود را زباله دان فیزیک غیر خود می سازد . و این اساس ظلم انسان به خویشتن است و منشأ آنچه که گناه نامیده می شود .
متافیزیک در فهم هستی
26- واقعه پیدایش جهنم را درک می کنیم که حاصل تداخل فیزیک جهان در متافیزیک هستی انسان است . که اگر این احتراق دوزخی نمی بود جهان هستی به فساد کشیده می شد و انسان نابود می گردید. همچون شهاب سنگی که چون وارد جو زمین شود می سوزد تا به زمین و اهلش آسیبی نرساند .
406- انسان کافر دل که دلش سنگ و مرده است نسبت به عالم و آدمیان بدبین است و همه را عامل نابودی خود می داند .
زیرا نمی تواند با عالم وجود مربوط شود و بر متافیزیک هستی اش وارد گردد او مبتلای به عدم است و لذا در هراس فزاینده به سر می برد و انسان مدرن در اوج چنین وضعی است و اینست علت بروز فزاینده اینهمه جنون و جنایت در سراسر جهان .
زیرا او همه را مهد نابودی خود میبیند و لذا می خواهد همه را نابود کند تا شاید از نابودی نجات یابد. برای او وجود عدم است.
این همان نیهیلیزم وجودی حاکم بر بشریت مدرن است: نیست انگاری![6]

همه عالم غیب و مخلوقات غیبی از پس پرده به برون آمده
دین محمّد ، دین تجلی و نزول حق از آسمان به زمین است و لذا همه عالم غیب و مخلوقات غیبی از پس پرده به برون آمده و متافیزیک را در فیزیک تعیّن بخشیده است.
محمّد خود جمال رحمت خدا، علی جمال نعمت خدا، فاطمه جمال فطرت خداست. چرا سلمان جمال حضرت وحی و روح القدس نباشد. مگر نه اینکه دین محمّد، دین آخرالزمان وعرصه قیامت پنجاه هزار ساله و آستانه لقاء الله است و خود او نخستین دیدار کننده بود.
پس چه باک که مسلمان واقعی باشیم و از قلمرو یهود خارج شویم و اسرائیلیات را از سر خود واکنیم. حضرت مسیح، روح الله است یعنی جمال روح خدا است آیا ما از نصاری هم عقب تریم؟[7]
احساس متافیزیکی
انسان ، خدائی است که باید خود را بشناسد. اگر بتوانیم خدائیت انسان و جهل وی را نسبت بخودش نه تنها دو امر متضاد و بلکه امری واحد درک کنیم توانسته ایم کمر دیالکتیک را بشکنیم :
کمر چیزی را که کمر انسان را شکسته است و دست فیزیکی اش را از متافیزیکش کوتاه نموده است و او را نسبت به خودش بیخود ساخته است.
صنعت و جمعیّت رابطه ای اجتناب ناپذیر دارد و گوئی تجمّع می خواهد بیگانگی انسان در عرصۀ صنعت را جبران کند و به لحاظی صنعت از فرد و فردیّت بیزار است و اصلاً محصول خروج انسان از فردیت است و گوئی جامعه همان ظرفی است که فرد می تواند در اندرون آن احساس متافیزیکی اش را در یابد و صنعت را قابل هضم نماید.
کامپیوتر و ارتباطات به عنوان دو گل سرسبد تکنولوژی بیانگر انحلال فرد در جمع است .
انسان فقط بطور جمعی می تواند در آتش وارد شود و آتش را تحمّل و هضم نماید. و دستگاه هاضمۀ این آتش در خشم و جنگ و نفرت معنا می یابد ، یعنی آنجائی که «غیر» وجود دارد و مجبور است که «خویش » محسوب شود : جامعه ![8]
📚فهرست منابع🔗
[1] 📘 کتاب: آخرالزمان خانواده -بند 285، استاد علی اکبر خانجانی
[2] 📘 کتاب: پدیده شناسی ذهن | فصل یازدهم، ص 161، استاد خانجانی
[3] 📘 کتاب: حدیث عشق | بند 618، استاد علی اکبر خانجانی
[4] 📘 کتاب: چه باید کرد | وادی حجّتهای غیبی و متافیزیکی دین، استاد خانجانی
[5] 📘 کتاب: متافیزیک زندگی | بند 67 و 96، استاد علی اکبر خانجانی
[6] 📘 کتاب: زمینه متافیزیک قرآنی | استاد علی اکبر خانجانی
[7] 📘 کتاب: انسان کامل 2 | فصل هشتم، سلمانشناسی، استاد خانجانی
[8] 📘 کتاب: اینست انسان اصلی | ص60، استاد علی اکبر خانجانی


سلام،واقعا که این مطالب جالب و درسته.
تمدن جدید در ناباوری به سمت جنون و تشنج می رود
و امّا «هوا» چیست ؟ در عربی هوا و باد و نسیم را «ریح» می نامند که از «روح» است . پس هوا همان مظهر روح است که امر به وجود می کند . در قرآن «روح» به عنوان امر و ارادۀ خدا تعبیر شده است : «می پرسند که روح چیست . بگو که امر خداست .» پس «هو» همان صدای روح است که از عدم بر می خیزد ، عدمی که صورت مادّی دارد : مادۀ عدم ! این صورت مادّی عدم نیز حاصل هوی روح است که وجود جاودانه و یگانه را جستجو می کند .
📘 کتاب: سرّ واژه | استادخانجانی