تراژدی،خودعین نبرد است:
نبرد انسان با خودش و با کل حیات و جهان هستی و با دیگر موجودات عالم مخصوصاً انسانها. نبردی که به مرگ و نیستی می انجامد و تراژدی را کامل و ختم می کند و مفهوم می سازد.
اگر تراژدی در کمال و پایانش، فهم شود، مرگ و نیستی است که فهم شده است و این فهم موجب صلح است و ختم کنندۀ تراژدی.
پس پایان تراژدی همان فهم پایانی تراژدی است قبل از اینکه تراژدی پایان پذیرد زیرا تراژدی را بخودی خود پایانی نیست.
فلسفۀ یاسپرس را به لحاظی فلسفه تراژیک نامیده اند:
فلسفۀ اصالت شکست!
این فلسفه هر چند که در اندیشه غربی از معروفیت و مقبولیت چندانی برخوردار نیست ولی در اندیشه شرقی از ریشۀ قدرتمندی برخوردارست و بارها در طول تاریخ تحت عنوان مذاهب و مکاتب عرفانی ظهور کرده و در عرصه ادبیات هنوز هم می درخشد و به عنوان آخرین پناهگاه انسانهای اهل معرفت، مطرح می باشد.
یاسپرس معتقد است که انسان با درک بنیادین تراژدیِ هستی خود و سپس با پذیرش این تراژدی که نتیجۀ طبیعی چنین درکی می باشد، می توانداز تراژدی فراتر رود و بدین گونه از اسارت هستی رها شده و”هستی دار” گردد.
یاسپرس فقط انگشت شمارانی را در طول تاریخ در چنین مقامی می یابد که می توان از بودا و پیامبران بزرگ و سقراط و فلوطین و نیچه و امثالهم نام برد.
بدین ترتیب فلسفه یاسپرس در مرز عرفان قرار دارد که با پذیرش “فنا”، بر بقا فائق آمده و تراژدی را ختم می کند و به سوی صلح و رضایت کامل و فرا رونده می رود.




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.