صادق هدایت؛ روشنفکر پسامدرن و رازهای خودکشی در آثارش
فهرست مطالب
صادق هدایت « بوف کورِ وجدان ملّی ما »
دایرة المعارفهای بزرگ جهان ، صادق هدایت را پدر ادبیات مدرن ایران لقب داده اند .
صادق هدایت با « بوف کور » معروفیت جهانی یافته است که به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .
« بوف کور » بیانگر جنگ بی پایان انسان با خویشتن است و تراژدی روح انسانی که بیدار شده ولی راهی نمی یابد زیرا همه جا تاریک است : شب است آری شب !
جغد ، پرنده ای شب زنده دار و نالان است و به « مرغ حق » هم معروف است و این خود صادق هدایت است که مرغ حق وجدان ملی ماست و تا به امروز شب زند ه دار و نالان است .
صادق هدایت به راستی مصداق نام خودش می باشد و بسیار اندکند که چنین باشند جز مردان حق .
تقریباً همه بیداران عرصه فرهنگ معاصر ما تحت تأثیر نالۀ این بوف بوده اند : نیما ، آل احمد ، دکتر شریعتی ، خلیل ملکی ، احسان طبری ، سهراب سپهری ، فروغ و……
هنوز هم مشهور است که « هر کس که اثری از هدایت را بخواند به خود – کشی دچار می شود » .
این مسئله عین واقعیت است زیرا آدمی به ناگاه به خود می آید و بدبختی و حماقت و جنون خود را می بیند و لذا به خود – براندازی می افتد.
آثار هدایت هر یک به مثابه « ذکر » است و برگی از کتاب وجود را روایت می کند . مجموعه آثار او حدیث نفس یک ملت است .
هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است .
هدایت با عمر کوتاهش کل زمانه اش را در گسترۀ جهان ، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحۀ این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان « س،گ،ل،ل»این فاجعه را پیشگویی کرد . هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر خویش بود و هنوز هم هست .
شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودش از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید شد و این سنّت عارفان بی امام و راه نایافته در کل تاریخ بوده است .
اگر آثار و زندگی « لوکرتیوس » فیلسوف سده سوم قبل از میلاد در روم باستان را درک کنیم ، هدایت را تجلّی دوباره او می یابیم که همچو او در سن چهل سالگی خودکشی کرد .
در تفسیر خودکشی این پاکترین انسان دوران خودش فقط می توانیم این آیه از قرآن را تفسیر کنیم که « اگر خداوند به برخی از مؤمنان امر به خود-کشی کند اندکی از این امر اطاعت می کنند.»
گاه انسان آنچنان تنها ست که حتی دشمنی هم ندارد که او را بکشد و نجاتش دهد .
صادق هدایت و مکاتب عصر جدید
هدایت همه مکاتب عصر جدید را از نزدیک درک نمود و به کنه اش راه یافت . او نخستین سوسیالیست متفکر و اگزیستانسیالیست اصیل و نیهیلیست عارف مشرب بود و نیز نخستین ایرانی به خود آمده در متون پهلوی .
و عشق او به هندوستان همان منشاء ذکر و به خود – آیی او بود همچون همه خود – شناسان بزرگ قدیم و جدید ما ، مثل دکتر شریعتی . او همچون دانته بهشت و دوزخ و برزخ وجودش را یافته بود و از جمله اندک عارفانی است که متافیزیک را در فیزیک تعّین بخشیده بود .
او خود – آموخته ای تمام عیار بود و آگاهی اش بر انسان و زمان ، بی نظیر و بکر بود .
او با تجربه اندکی از هر علمی ، تا کنه آن راه یافت . با چند سال تحصیل در علم پزشکی به بطالت این علم آگاه شد و کتاب « فواید گیاه خواری » عصاره این تجربه بود و آنگاه این دانش را رها کرد .
او از جمله اندک تحصیل کردگان عصر جدید است که در مدرسه و دانشگاه در جستجوی حقیقت بود و نه مدرک و تخصص و ثروت و منصب . در زمان خودش پیشنهاداتی برای پذیرش پستهای مهم فرهنگی دریافت کرد و رد نمود . در حالیکه بسیاری از شاگردان و پیروانش به مناصبی بزرگ رسیدند او با پذیرش فقر با فخر از راه حقیقت خارج نشد .
او از خاندانی اشرافی بود ولی پا بر اشرافیّت نهاد . او خود کانون روشنفکری عصر خود بود ولی از روشنفکری فرا رفت و از آن در گذشت . او بزرگترین نخبه سیاسی عصر خود نیز بود ولی اهل سیاست نشد .
صادق هدایت ، نور هدایت همه تحصیل کردگان حق جوی ایرانی است . نوری پاک که به هیچ آفتی مبتلا نیست و نهایتاً از خود هم فرا می رود.
خود – کشی هدایت موجب فراگیر شدن نور صدق و هدایت او در ایران و جهان شد .

« می ترسم که هنوز خودم را نشناخته ، بمیرم ».
این پیام هدایت در سر آغاز « بوف کور » است .
صادق هدایت اسوۀ یک انسان پسامدرن
هدایت ، درد خود –شناسی انسان مدرن است . او خود از سنّت و مدرنیته هر دو فرا رفت . او اسوۀ یک انسان پسا مدرن است که نمی خواهد خود را بفریبد . در تاریخ روشنفکری مدرن ما ، فکری صادقتر از هدایت پدید نیامده است . او صدیّق اکبر ادبیات مدرن ماست .
هدایت ، نیچه ایرانی است ولی نه به تقلید از نیچه .
او در سر آغاز عصر مدرنیزم در ایران ، از مدرنیزم فرا رفت در حالیکه اکثریت روشنفکران حتی دینی ما حدود نیم قرن پس از هدایت ، اسیر مدرنیزم هستند . فقط به قوۀ ایمان می توان از طلسم مدرنیته نجات یافت و او نجات یافت .
تا به امروز هم شاید کسی چون او به غایت مدرنیزم آگاه نشده است . او در آخرین یادداشت خود به آل احمد می نویسد که :
تصمیم گرفته ام که خود را از جماعت احمق ها و خوشبخت ها بیرون بکشم .
نگاه او به نقد روشنفکری براستی فراتر از زمانه اش بود . آنگاه که می نویسد :
انتقاد به جامعه ای که سراسر غرق در فساد است به مثابه تصدیق فساد است .
مهربانی به معنای واقعی کلمه و صداقت ، خشوع و حیا از جمله ویژگی شخصیت اوست که همگان بدان اعتراف کرده اند و اینها از صفات مخلصین است .
رازهای خودکشی صادق هدایت
خود –کشی او نیز خارق العاده بود . در حالیکه لباس دامادی به تن نموده و پول کفن و دفنش را بر سینه اش نهاده ، با تبسّمی حاکی از رضایت ، از دنیا می رود .
پس او از فرط کینه و نفرت و انتقام از دیگران دست به خودکشی نزد . همه دوستانش در روزهای قبل از مرگش او را بی نهایت شاد دیده بودند و لذا هیچکس مرگش را باور نمی کرد مخصوصاً خود کشی اش.
ایمان در آخرالزمان در تقیّه است و جا نماز آب نمی کشد . هدایت ، از اسوه های ایمان آخرالزمانی ماست . [1]
1- « و امّا اگر خداوند مؤمنان را امر به خودکشی نماید جز اندکی اطاعت نمی کنند .» قرآن
«آنانکه خود را می کشند و انتحار می کنند از رحمت خداوند مأیوس شدگانند » قرآن .
2- این دو آیه از قرآن نیز مثل بسیاری دیگر از آیات که معنائی بظاهر متضاد دارند اهل معرفت را مجبور می کنند که به ذات توحیدی معرفت قرآنی برسند وگرنه در مطالعۀ قرآن جز تذبذب و نفاق و گمراهی عاید نمی شود همانطور که از مطالعۀ همۀ آثار توحیدی و عرفانی که چنین را چنین تر و چنان را چنان تر می کند .
3- همۀ شخصیت های سرنوشت ساز جوامع بشری نیز دارای خاصیتی دیالکتیکی و متضاد در جامعه هستند چون موحدند و انسان موحد و خالص و عاشق در نمود بیرونی مظهر وحدت اضداد می نماید و لذا همچون موتور محرّکۀ روح جامعه عمل می کند و موجب قطبی شدن ارزشها و گروههای اجتماعی می شود یعنی کافران را کافرتر و مؤمنان را مؤمن تر می سازد .
و رشد یعنی همین ! هرچند که این قطبی شدن نهایتاً به وحدت می انجامد زیرا آنچه که موجب تفرقۀ هلاکت بار است شرک و نفاق و ریاکاری است. کافر چون به غایت کفرش برسد بر آستانۀ ایمان است .
شخصیت صادق هدایت
4- صادق هدایت نیز یکی از این شخصیت های سرنوشت ساز تاریخ جدید ایران و بلکه جهان است . شخصیتی بغایت دیالکتیکی و محرّک روح و اندیشۀ جامعه .
5- به تجربه می دانیم که هیچکس با مطالعۀ اثری از هدایت نتوانسته نسبت به او بی تفاوت بماند یعنی نسبت بخودش بی تفاوت بماند . و این اثر تا آخر عمر با او باقی مانده است .
6- هدایت یک خود – آی هویّت مدرن ایرانی است و لذا یک آئینۀ بخود آئی در جامعۀ مدرن ما بوده است .
7- نام صادق هدایت در اذهان مردم ما یا با تعریف و تمجید و جاذبه توأم است و یا با تکذیب و طرد و لعن و دافعه . و این همان اثری است که ذکرش رفت .
8- صادق هدایت مظهر هدایتی از انسان است که از درب صدق باز می شود . و براستی نامش عین مسمّای زندگی و آثار اوست .
9- هیچکس نیست که با مطالعۀ «بوف کور» منقلب نشود . چنین آثاری در تاریخ ادبیات جهان بسیار نادر و انگشت شمار است . و این بدان معناست که او قلوب انسانها را نشانه رفته است و این بیانی دیگر از صدق است . هر چه که از دل برآید بر دل نشیند .
10- همانطور که نیچه پیامبر پوچی انسان غربی است هدایت هم پیامبر پوچی و بی هویّتی و سرگشتگی جامعۀ مدرن ایرانی است .
11- اگر عرفان مذهب بخود – آئی و معرفت نفس است پس هدایت یک عارف مدرن است به معنای واقعی کلمه .
12- اگر عرفان درد بودن و گمشدگی و جستجوی خویشتن خویش است نه شعر و شاعری و احساسات شکم سیری ، پس هدایت یک عارف حقیقی است .
13- هدایت البتّه عارف واصلی نیست . آیا حافظ شیرازی عارفی واصل است ؟ عارفان واصل در فرهنگ ما انگشت شماری بیش نیستند که اکثرشان هم بی نشان و بی اثرند و جز نامی از خود باقی نگذاشته اند : بایزید ، شمس تبریزی ، ابوسعید ابوالخیر و امثالهم .
14- اگر عرفان را شاعری و مجاز گوئی و استعاره پردازی و خیالبافی و اسطوره پرستی و جنون بازی و قلمبه گوئی بدانیم که متأسفانه اکثر چنین می دانیم ، البتّه هدایت را نمی توان عارف نامید زیرا خیلی صادقانه و بی ریا و عامیانه و محسوس و مردمی سخن گفته است و به همین سادگی هم زیسته است .
15- هدایت نه فیلسوف است بمعنای رایج کلمه ، نه هنرمند است ، نه داستان نویس و نه روشنفکر به معنائی که در جهان امروز رایج است . او انسانی است که درد خودشناسی دارد درعین حال که فقیر است و بیکس .
16- هدایت به لحاظ فکری یک نابغه هم هست و اینست که همۀ بزرگان ادب و فرهنگ و معرفت عصر او با او در ارتباطند و به او به چشم یک پیر مغان می نگرند .
17- اکثر بزرگان عرصۀ فرهنگ و سیاست و انقلاب و ادبیات تاریخ جدید ایران از برکت وجود هدایت بگونه ای مستقیم یا غیر مستقیم برخوردار بوده اند . او یک قطب معنوی در عصر خویش است . او آئینه ای بود که هر کسی در رابطه با او ، غایت خود را می یافت و در راهش جدیّت و شتاب می یافت .

گفت: هر چه نوشتم کسی حاضر نشد مرا شهید کند خودم اینکار را کردم
18- هدایت با سن کمی که داشت با اینحال ، کمونیست ها او را یک نابغۀ کمونیستی می دانستند .
ناسیونالیست ها او را یک قهرمان ملّی می یافتند .
اگزیستانسیالیست ها او را یک فیلسوف وجود گرا می نامیدند .
نیهیلیست ها او را یک پوچ پرست کامل می فهمیدند .
شاعران او را یک بانی شعر آزاد می خواندند .
تجدّد گرایان او را پیامبر تجدّد گرائی و سنّتی ها هم او را پیامبر بازگشت به ایران باستان می نامیدند و دموکراتها هم او را یک پوپولیست کامل می یافتند . و مذهبی ها هم او را یک درویش درک می کردند .
و لذا همۀ پیشتازان مکاتب مذکور در تاریخ جدید ایران از محفل هدایت سر بر آوردند:
دکتر شریعتی، آل احمد، خانلری، دهخدا، ایرج اسکندری و کیانوری، داریوش آشوری، خلیل ملکی، دکتر فاطمی و مصدّق، نیما یوشیج، شهریار، فروغ فرخزاد، سیمین دانشور، اخوان ثالث، شاملو، دولت آبادی و دیگران.
تیغ صدق صادق هدایت
19- تیغ صدق هدایت همۀ بزرگان فرهنگ ما را زخمی کرده است و همه «هدایتی» شده اند .
صدق در تاریخ جدید ایران تیغی برنده تر از هدایت در وادی سخن نیافته است . هدایت را باید پیامبر صدق ایران مدرن نامید .
20- آیا امروزه کسی را می شناسید که دارای فکری از نزد خودش باشد و درد معرفت داشته باشد ولی با هدایت آشنا نباشد ؟
حتی روحانیون متفکر ما هم با هدایت رابطه ای پنهان و رازی مگو دارند مثل طالقانی.
21- می دانیم که دکتر شریعتی تمام دوران نوجوانی اش با هدایت احساس همذات پنداری داشته است .
22- هدایت سرّ فرهنگی مردم ماست . همه او را می شناسند و دوستش دارند ولی با اینحال
چند تا کتاب یا حتی مقاله دربارۀ هدایت و آثارش تاکنون منتشر شده است ؟
چرا کسی شهامت اظهار نظر دربارۀ صادق هدایت را ندارد ؟
23- حتی کسی چون شریعتی که بعد از هدایت یکی از صادقترین قلمهای دوران ماست با اینکه بسیار دلش می خواست ولی آخر هم نتوانست حتی پاراگرافی دربارۀ هدایت بنویسد .
از جمله اینکه شریعتی در کتاب کویرش در بخشی که «معبودهای من» نام دارد مطلقاً از هدایت حتّی نامی نبرده است درحالیکه او نخستین و اثرگذارترین معلّم و مربّی روحانی شریعتی بوده که تا به آخر با او بوده است . چرا ؟
24- چرا صادق هدایت یک شخصیت قاچاق عرصۀ فرهنگ و ادب ماست . همه جا هست ولی ساکت .
25- هدایت تا زمانیکه زنده بود جز انگشت شماری او را نمی شناختند و حتّی نامش هم در اذهان عمومی مردم ما وجود نداشت . اگر نمی مرد و مخصوصاً اینکه خودکشی نمی کرد چه بسا هرگز شناخته نمی شد و در قلوب مردم ما جای نمی یافت و تا این حد فرهنگساز نمی شد .
26- مجموعه آثار مکتوب هدایت را اگر یکجا جمع کنیم تازه یک کتاب معمولی می شود به لحاظ حجم و وزن . و با اینحال همین یک کتاب به مثابۀ «ذکر» است و در قلوب اهل فکر جای یافته و چه بسا تبدیل به ذکر پنهان شده و ضمیر ناخودآگاه روشنفکران ماست .
روشنفکری صادق هدایت
27- روشنفکری در هدایت جنسی بکلّی متفاوت از سائرین دارد .
او یک روشنفکر قلمبه گوی و غرب زده و شرق زده و مدهوش و بیزار از وطن نیست .
و لذا همۀ شخصیت های آثارش کاملاً وطنی و محلّی و مردمی و زنده و واقعی اند .
او عاشق مردم و ایران است و بااینحال یک ناسیونالیست و نژاد پرست نیست و جزو اندک آدمهای عصر خودش می باشد که دارای فکر و احساس و نگرشی جهانی است .
او عاشق انسان است و دارای یک مسئولیت و نگرانی پیامبر گونه نسبت به سرنوشت جهانی و تاریخی بشر است .

28- با اینکه یک نابغۀ سیاسی هم هست و سیاستمداران و مصلحین سیاسی بسیاری از فکر او بهره می برند ولی خودش از سیاست و حتّی مبارزات سیاسی عصر خود بیزار است و آنرا تلاشی کودکانه و مضحک می یابد .
29- بعنوان یک روشنفکر منتقد ، اساس انتقاد او به انسان و جامعۀ بشری است نه به حکومت و ایدئولوژی و طبقۀ خاصی . او براستی یک انسان مدار جهانی است .
30- هدایت دارای بصیرتی جهانی بود . او به فرانسه می رود تا تحصیلات عالیه یابد و چندین رشته را می آزماید و از جمله پزشکی را تا سال پنجم می خواند ولی نهایتاً از دانش و دانشگاه غربی هم مأیوس می شود و این علوم در نظرش بیهوده و باطل می آیند و نهایتاً انسانی ضدّ تمدّن غربی و علوم غربی می شود.
صادق هدایت در عطش علم و معرفت
31- هدایت در عطش علم و معرفت بود و برخلاف همۀ روشنفکران و تحصیل کردگان و فرنگ رفته های عصر خودش مطلقاً دچار عقدۀ حقارت و در سودای ریاست نبود .
او شخصیّتی براستی مؤمنانه و پاک و عاشقانه داشت بی هیچ تکلّف و نمایش و جانماز آب کشیدنی .
32- روشنفکر بمعنای کسی که ذهنش روشن شده باشد و جهان را بدون عینک ببیند لقب واقعی هدایت است که همچون او که لایق این لقب باشند بسیار بسیار اندکند و همین اندک هم در عصر ما بطریقی به روشنائی فکر هدایت پیوندی دارند .
33- هدایت به لحاظ طبقاتی و نژاد متعلّق به اشرافیت قاجار بود ولی با تمام وجودش از جایگاه طبقاتی خود نفرت داشت و تمام عمر از آن فاصله گرفت و مطرود نژاد خود واقع شد و فقارتها کشید و بیکسی ها.
34- هدایت تنها ترین انسان تاریخ جدید ایران است . و این نسبت تفضیلی هدایت بزرگترین ویژگی شخصیت و اندیشۀ اوست و اتفاقاً همین امر نقطه اتصالش با ملّت ایران است آنهم ارتباطی قلبی و اتصالی با تنهاترین جنبه از قلوب مردم .
و لذا تنهاترین افراد را هم در جامعه مجذوب خود ساخت و آنها را در سرنوشتشان یاری داد .
35- هدایت یک شاهد بمعنای حقیقی و کامل کلمه بر جامعه و زمانۀ خویش است .
شاهدی عرفانی و پیامبرانه. این شهادت از ملزومات هویّتی رسالت انبیای الهی در تاریخ بوده است: انّا ارسلناک شاهداً … .
36- بنابراین اثر قلبی و روانی و فرهنگی و هویّتی او و آثارش بر مردم ما یک اثری روحانی و عرفانی و الهی است که بعد از حدود لااقل شش نسل همچنان باقیست و تعمیق هم یافته است .
همانطور که پیامبر اسلام (ص) ، رهروان خودشناسی را حاملان حقایق دین خود در آخرالزّمان نامیده است .
37- مجموعه داستانهای کوتاه هدایت در عصر ما همان اثری را داشته که حکایتهای مثنوی مولوی در طی قرون قبل داشته است .
داستانهای او آئینۀ خودشناسی فرهنگی و عاطفی کلّ دوران و جامعۀ ماست .
او ما را به ما نشان می دهد و اینست که همواره با ماست .
38- با اینکه داستانهای او بر حسب ظاهر هیچ رنگ و بوی مذهبی ندارند ولی آثارشان بر مخاطب اثری کاملاً معنوی و عرفانی است . و این خود هنری منحصر بفرد خود هدایت در عصر ماست .
39- مشابه اثر گذاری معنوی و آگاهی بخش و بیدار کنندۀ هدایت را فقط در چند نفر دیگر می توان سراغ گرفت که آنها هم از مریدان پنهان و آشکار هدایت بوده اند :
دکتر شریعتی ، آل احمد ، صمد بهرنگی و فروغ فرخزاد .
40- برخی ادّعا دارند که اثر هدایت بر فرهنگ مردم یک اثر نیهیلیستی و انفعالی و لذا مخرّب و استعماری و ستم برانه است .
این ادعا یا منحرفانه است و یا جاهلانه و قشری . چگونه ممکن است که هدایت بر مردم اثری انفعالی و مأیوسانه داشته باشد درحالیکه دو تن از بزرگترین رهبران انقلابی و ضدّ استعماری ملّت ایران در سدۀ اخیر از مریدان و دوستان مخلص هدایت بوده اند یعنی شریعتی و آل احمد !؟
41- آری هدایت مخاطب را از جهل و خرافات و خودفریبی حاکم بر زندگیش شدیداً و عمیقاً مأیوس می کند و این یأسی انقلابی و محرّک است که بقول علی (ع)
«یأس سرآغاز پیروزی است».
42- آثار هدایت از آغاز تا به امروز مستمراً زنده تر و به روز تر و واقعی تر شده است .
مثلاً داستان حاجی آقا ، نیرنگستان ، بوف کور و سه قطره خون او امروزه بسیار بیشتر از نیم قرن پیش در جامعۀ ما مصداق یافته است .
43- هدایت براستی پیامبر انقلاب و احیای فرهنگی و بیداری و وجدان مردم ماست و امام روشنفکری و مسئولیت اجتماعی ما .
همینکه طلایه داران فرهنگ و ادب و هنر امروز ما جملگی از یاران و مریدان او بوده اند :
شریعتی ، آل احمد ، نیما یوشیج و پیروان این سه تن تمامیّت کالبد روشنفکری و وجدان ملّی را پدید آورده اند .
44- خودکشی در فرهنگ و فطرت عامۀ بشری و مخصوصاً مردم ما امری منفور و ملعون است ولی چگونه است که خودکشی صادق هدایت مطلقاً چنین احساسی را در مردم ما برنینگیخته است و بلکه اتفاقاً موجب محبوبیت او و آثارش شده است .چرا ؟
مثل خودکشی جک لندن ، همینگوی ، وان گوگ و برخی دیگر از متفکران بزرگ جهان . و یا مثل خودکشی «می شیما» نویسندۀ بزرگ ژاپن که او را تبدیل به اسطوره ای ملّی و رهائی بخش ساخت .
این خودکشی ها فقط می تواند مصداق آن آیه ای باشد که در سرآغاز این مقاله آمد .
45- خودکشی مثل هر عمل دیگری میتواند دارای دو معنا و ماهیّت کاملاً متفاوت و بلکه متضاد باشد مثل کشتن دیگران .
مثل نماز خواندن و خیرات دادن. به همین دلیل این هر دونوع خودکشی مؤمنانه و کافرانه را در قرآن شاهدیم .
46- درسالهای اخیر تلاشهای مذبوحانۀ بسیاری شد تا نفوذ و حرمت هدایت در میان مردم تخریب شود با انتشار خاطرات برخی از آشنایان هدایت دال بر این امر که هدایت در پاریس به کاباره می رفته و شراب می خورده است وو… غافل از اینکه همین امر اتفاقاً او را در قلوب مردم محبوبتر ساخت .
خود هدایت در داستانهایش علناً خود را در چشم خواننده اش از قداست انداخته است و همین امر یکی از علل محبوبیت او در قلوب مردم است .

47- هدایت دارای امکانات معنوی و اجتماعی ای بود که اگر می خواست به آسانی می توانست به وزارت و وکالت برسد و زندگی اشرافی داشته باشد.
همانطورکه بسیاری از شاگردانش به این موقعیّت ها رسیدند.
ولی او آنچه را هم که از وراثت داشت رها کرد و رفت و زندگی فقیرانه ای گزید. بنابراین خودکشی او نمیتواند حاصل یأس از دنیا و کفر باشد.
48- همۀ آشنایانش دربارۀ صداقت و صمیمیّت و محبّت و نفوذ خارق العادۀ کلام و رفتار او سخن گفته اند و از سادگی و زلالی شخصیت او .
و این نشانه ای آشکار از هویّت یک انسان حق پرست و مخلص است بی هیچ پیرایه و نمایش و مردم فریبی و دکانداری .
49- او از روشنفکر نمایان خودفروش و مردم خوار و ریاکار عصر خود نفرت داشت و احساس خود را هم به این نوع آدمها بازگو می کرد و از آنها دوری می جست و آنها را «رجّاله» می نامید .
50- « می ترسم هنوز خودم را نشناخته، بمیرم » –
این جملۀ مشهور او در سرآغاز «بوف کور» عرفانی ترین و مردمی ترین وجدان عصر ماست و ندای روح سرگشتۀ انسان مدرن است که تا اعماق قلوب اثر نموده و برای همیشه این ندا نجوا می شود.
این یک جمله، برای انسان عصر ما، از مجموعه آثار و ادبیات عرفانی مؤثرتر و مردمیتر و نافذتر است.
51- هدایت از صدیقین فرهنگ معاصر ایران است و ارزش آثار او در خارج از ایران شناخته تر است وبوف کور او به اکثر زبانهای زندۀ جهان ترجمه شده است .
در غرب هدایت را پدر و بانی ادبیات مدرن فارسی می دانند . ولی در کشور خودمان هدایت یک هویّت پنهان و زیر پوست جامعه است و تقیّه می شود که علّت اصلی آن همان درک نادرست خودکشی اوست .
او خود را کشت تا به همۀ به اصطلاح روشنفکران عصر خود بگوید که : بمیرید !
و بقول مولانا :
بمیرید بمیرید از این عشق بمیرید . از این عشق که مردید همه روح پذیرید .
صادق هدایت و جلال آل احمد
52- هدایت با کشتن خودش روح تازه ای در کالبد روشنفکری عصر خود دمید و کسی چون آل احمد را که نزدیکترین دوست او بود بخود آورد و از او انسانی ساخت که می شناسیم .
در آخرین یادداشت او به جلال آل احمد به هنگام خداحافظی و هجرت به فرانسه و مرگش می توان این زلزلۀ وجدان را درک نمود :
ما رفتیم شما در زندگی لجنی خود خوشبخت باشید (مضمون کلام) .
53- به لحاظی دیگر می توان خودکشی صادق هدایت را عین «سفینۀ نجات» روشنفکرانی دانست که جز خودفروشی چارۀ دیگری برای ادامۀ حیات نمی یابند .
آیا مگر واقعۀ کربلا هم یک خودکشی عمدی و آشکار نبود ؟
و لذا سفینۀ نجات مؤمنان بعنوان تنها راه نجات ایمان تلقی می شود .
54- خودکشی صادق هدایت بلندگوی وجدان روشنفکران عصر ما نیز می باشد .
و با این بلندگو بود که هدایت تبدیل به بوف کور وجدان ملّی ما شد و در خون روشنفکران جاری گردید .
55- هدایت ، انسان مدرن را بین انسان بودن و خوشبخت بودن مخیّر کرد .
و این خود یک فلسفۀ عرفانی از انتخاب برای انسان مدرن است .
56- هدایت ، پدر بیداری انسان عصر مدرنیزم است . و خودکشی او چلچراغ این بیداری می باشد .
او خود را کشت تا کسی خوابش نبرد و نتواند خود را بفریبد .
او و آثارش قدرتمندترین تیغ بر گردۀ خودفریبی ملّی ماست .
57- از دکتر شریعتی دربارۀ صادق هدایت سئوال شده بود که گفتند :
هنوز خیلی زود است که درباره اش نظر دهیم .
این نظر کسی دربارۀ هدایت است که پدر انقلاب اسلامی ماست . همانطور که علاّمه اقبال لاهوری ، نیچۀ آلمانی را که سیمائی ملحدانه دارد ، یک حکیم الهی می خواند . دکتر شریعتی فرزند خلف روحانی هدایت است .
58- در داستان کوتاه « س. گ. ل . ل. » دیدگاه او را دربارۀ عاقبت این تمدّن جهانی درک می کنیم و باور می کنیم که او روشنفکری دارای رسالتی پیامبرانه و جهانی بود و آنچه که او در خشت خام عصر خود می دید سائر روشنفکران در جام جهان نما هم نمی دیدند .
بینش هدایت یک بینش کاملاً قرآنی و عرفانی و آخر الزّمانی بود منتهی به زبان و احساس ایرانی و امّی .
59- برخی بزرگترین و شاید تنها نقطه ضعف آثار و زندگی اش را خودکشی اش میدانند درحالیکه کاملاً معکوس است.
او بواسطۀ خودکشی اش که شهادتی بدست خویش بود به مقام شهادت بر جامعۀ ما رسید و شاهدی شهید در خون ملّت ما شد و از انزوا و تنهائی خارج گردید و بدین وسیله پیامش را به قلب مردم ما رسانید .
60- برخی می گویند که آثار و افکار و خودکشی او موجب تبلیغ خودکشی در جوانان می شود .
ولی باید گفت که هنوز هیچیک از کسانی که آثار او را خوانده اند خودکشی نکرده اند و بلکه هیچیک از کسانی که خودکشی کرده اند آثار او را نخوانده بودند .
آن خودکشی که منفور و ملعون خدا و خلق است حاصل کفر و بخل و کینه و انتقام از اطرافیان است .
ولی کسی که به هنگام خودکشی لباس دامادی می پوشد و عطر و ادکلن می زند و پول کفن و دفن خود را هم بر روی سینه اش می گذارد تا مزاحم و سربار کسی نباشد نمی تواند ملعون خدا و خلق باشد همانطور که نیست و بلکه محبوب خدا و خلق است .
یکی از نشانه های محبّت خدا به بنده ای اینست که خداوند محبّت او را در دل مردم می اندازد (پیامبر اسلام ) .
«هرگاه که کسی عاشق شود و عصمت جوید و عشقش را انکار کند هر گاه که بمیرد ، شهید است» پیامبر اسلام .
صادق هدایت یکی از مصادیق این نوع عشق نیز می باشد و لذا هرگز ازدواج نکرد .
صادق هدایت یکی از اندک انسانهائی است که ملّتی را سر در گریبان خود ساخته است . و این یک هویّت عرفانی است بی هیچ تأتر هو حق گفتن و رقاصی کردن .
همۀ شاهدان و عاشقان مردم غریبند و لذا غربت را بر وطن ترجیح می دهند و چه بسا قبرشان هم در وطن جای نمی گیرد مثل دکتر شریعتی و صادق هدایت . هرچند که قبرشان در وطن تبدیل به امامزاده می شود . [2]
داستانهای صادق هدایت
در داستانهای صادق هدایت همهی قهرمانانش آشکارا ازخودبیگانه و مسخ شدهاند که بوف کورش بیان مسخشدگی جماعت روشنفکران و هنرمندان و عارفمشربان این دوران است که خود او در رأسشان قرار دارد.
و به قول یکی از دوستانش میتوان اسم و آدرس همهی قهرمانان داستانهای هدایت را در جامعه پیدا کرد که این عین واقعیت است. و این است تفاوت ذاتی ادبیات هدایت از همهی مقلدانش!
در جستجوی حقیقت علل بدبختیهای انسان ایرانی
بنابراین بررسی و شناخت هدایت بهعنوان یک هنرمند داستانپرداز، جهلی آشکار است؛
زیرا هدایت مطلقاً قصد داستانپردازی نداشته است و مجموعهآثارش این ادعا را بهخوبی اثبات میکند که او فقط در جستجوی حقیقت علل بدبختیهای انسان مدرن و بهخصوص انسان ایرانی بوده است.
پس طبقهبندی ادبیات او نیز در قالب مکاتب ادبی و هنری، جهلی دگر است.
درست به همین دلیل وی چندبار مبادرت به سوزاندن همهی آثارش نمود؛ زیرا در آنها هیچ حقیقت و خیری نمییافت که به کار خودش یا مردم بیاید همچون پو، رمبو، نروال، نیچه، کافکا و امثالهم. ….
درباره صادق هدایت بیشتر بخوانید در 📘 کتاب نزول و عروج روح در خلق جدید آخرالزمان، دفتر چهارم علم نسخ و مسخ، اثر استاد علی اکبر خانجانی

