زرتشت و دین زرتشتی، حکمت اهورامزدا، گاتها، مغ مغانه
فهرست مطالب
اهورامزدا در زرتشت
از مذاهب کهن و نخستین باید از دین زرتشت نام برد که نام ذات خدایش اهورمزدا بوده که به لحاظ معنای مترادف بسم الله الرّحمن الرّحیم است . ولی نام ذات این اسم همانا «اهو» می باشد که از «هو» است .
تفاوت واژۀ الله آن است که از میانۀ دهان پدید می آید درحالیکه « اومّ » از لبها یعنی آغاز دهان پدید می آید و « هو » هم از انتهای دهان یعنی از حلق پدید می آید .
این معنا ما را به مفهوم «دین وسط» می اندازد که مقصود ، اسلام است و نیز «امّت وسط » که مقصود مسلمانان هستند و نیز راه وسط و میانبر که مترادف «صراط المستقیم» است و نیز معنای تعادل و عدالت و میانه روی می باشد که از مختصّات احکام و معارف اسلامی است .
مذاهب ودائی
همانطور که می دانیم و در کتاب « حکمت ازلی و فلسفۀ آخرالزّمان » نشان داده ام ، مهد نخستین دین و زبان و مدنیّت همانا سرزمین هند یعنی محلّ ظهور وداها بوده است زیرا محلّ هبوط آدم و حوا بوده است و آدم و حوا بعدها به سرزمین حجاز مهاجرت نمودند همانطور که طبق روایات شیعی قبر حضرت آدم در همان سرزمین و گوئی در «نجف» است .
مذاهب ودائی به لحاظ احکام شریعت خود بسیار سهل و ساده و آزادند و همۀ امور به معرفت باطن محوّل شده است و درواقع می توان گفت مهد نخستین مذهب «باطنیّه» و درون گرائی عرفانی بوده است و تأکیدی شدید و حقوقی و قضائی بر امور و اعمال بیرونی نداشته است و درواقع دین کاملاً باطن گرایانه و فردی می باشد .
به همین دلیل تمدّنهای برخاسته از هند باستان بسیار بدوی بوده و دارای قوانین مستحکم کشوری و لشکری و قضائی نبوده است و لذا همواره دارای مذاهبی بسیار کثیر و حکومتهائی محلّی و ملوک الطّوایفی بوده است و لذا تمدّنهای مقتدر جهانی و جهانخوار هم رخ نداده است و لذا دارای پیشرفتهای علمی – فنی – سیاسی چندانی هم نگشته است ( به نسبت قدمت ).
ولی درعوض مذاهب بنی اسرائیلی دارای شریعت هائی بسیار شدید و سخت گیر بودند و قوانین واضح پدید آوردند و اشدّ سطحی نگری و پراگماتیزم را موجب شدند و در هر کجای جهان که حضور یافتند باعث پیدایش حکومتهای بزرگ و مقتدر و دارای نظامهائی قضائی و حقوقی مستحکم بودند و در دو هزار سال اخیر در اروپا متمرکز شدند و باعث تمدّن غرب گشتند که پدیده ای یهودی – یونانی است .
ولی اسلام با احیای واژۀ الله که واژه ای از وسط دهان و مابین اومّ و «هو» می باشد. و به لحاظ محتوا و احکام و معارف بر امری بینابینی و معتدل است و خطّ بین باطن گرائی محض و ظاهر پرستی محض می باشد و گوئی خط واصل و اتّحاد این دو امر مطلق است : خط بین معنویّت مطلق شرقی و مادّی گری مطلق غربی . این دین از وسط زمین یعنی خاورمیانه نیز سر بر آورد .
پس این سه واژۀ بنیادین همانا بنیاد سه تمدّن و فرهنگ و مذهب کلّی در تاریخ و بر روی زمین بوده است. یعنی کلمۀ ازلی در سه لفظ بنیادین اومّ و هو و الله مولّد مدنیّت و فرهنگ و مذهب بر روی زمین بوده است :
فرهنگ و زبان اومّی و هوئی و اللّهی !
که هر یک دارای منطق و روح خاصّ خود می باشد .
و گوئی زبان اللّهی محلّ تلاقی و اتحاد اومّ و هو می باشد .
سِرِّ واژه مُغ
مُخ نیز همان مُغ است به معنای عصاره و لُبّ هر چیزی و جایگاه اسرار .
مُغ در زبان پهلوی و فرهنگ زرتشتی یک واژۀ محوری و غائی در کلّ معرفت و دین است که به لحاظ لغت به معنای عمق و ژرفنا و نیز به معنای سرّ و معمّا و جادو است و نیز به کسی گفته می شود که در دین و علم و حکمت و اسرار جهان به غایت رسیده است یعنی اهل سرّ شده است . اصطلاح «پیرمغان» به همین معناست .
مُغ و مُخ نیز به لحاظ لفظ و طریق پیدایش در دهان واژه ای کاملاً ویژه و منحصر بفرد است .
زیرا از لفظ «م» که از لب است شروع می شود و به حلق بطور کامل منتهی شده و راه حنجره را می بندد و در پایان ادای واژه کلّ دهان و حنجره گشوده می شود . بدین لحاظ واژه ای کامل است که کلّ مجرای صوتی را از لب تا حلق طی می کند .
مُغ به مثابۀ مُخ واژه هاست همانطور که پیر مغان نیز به مثابۀ مُخ اسرار واژه هاست . واژه ای است که به لحاظ تلفظ مدخل و مخرج دهان یعنی کارخانۀ اصوات را بهم متصل می سازد یعنی اوّل و آخر الفاظ را یکی می سازد .
پس مُخ به مثابۀ واژه ای کامل کننده و جامع است که مبدأ و معاد اصوات را با دو لفظ م و خ متصّل می سازد . پس همچون واژه ای قیامت ساز است و براستی مُخ واژه ها می باشد .
زرتشت مغ مغان
زرتشت را مُغ مغان می نامیدند یعنی سرّالاسرار !
و تمام مراحل زندگیش از بدو تولّد تا مرگش لحظه به لحظه با وقایع اسرار آمیز و معجزه وار توأم بوده است .
در شکم مادرش نور تولید می کرده و به هنگام تولّد خندیده و صنعت و آداب حیرت آوری در هر امری بروز داده و نهایتاً با مرگش به آسمان رفته است . بدین لحاظ هیچ پیامبر و صوفی ای در کلّ تاریخ بشری اینگونه گزارش نشده است .
او را نخستین پیامبر موحّد و یگانه شناس دانسته اند که توانسته مرز بین نیکی و بدی را تشخیص دهد و اخلاق را بنا کند .
زرتشت بنیانگزار فهم بشری
درواقع بایستی او را شکافندۀ واژه در تاریخ دانست یعنی بانی علم معانی و درواقع بنیانگزار معنویّت و استخراج معنا از واژه . یعنی بنیانگزار فهم بشری !
او را بایستی پیامبر «فهمیدن» نامید و ابداع کنندۀ تشخیص و تفکیک و تحدید.
یعنی زرتشت نخستین کسی بود که هر چیزی را یک چیز واحد یافت و سپس از همین اساس آنرا دو شقه ساخت و نیکی و بدی را کشف نمود . پس باید او را بانی دوگانگی هم دانست.
نام حقیقی زرتشت
زرتشت بانی واژۀ مُغ نیز بود و آشکار کنندۀ معنای آن . ولی معنائی که او از واژه مُغ آشکار نمود همان معنای وجود خودش بود . نام حقیقی زرتشت مُغ بود که از ازل بر او نهاده شده بود .
آنچه که او از معنای مُغ آشکار کرد نفهمی و سهویت و عادیّت را در بشر شکست و درواقع قوۀ اندیشه را در بشر پدید آورد .
کلاً همۀ معجزات مادّی و معنوی پیامبران و حکیمان به همین دلیل است تا تفکّر را در مردم پدید آورند تا بفهمند . و بفهمند که نمی فهمند . زیرا انسان در غایت فهمش به تازگی جهل خود را کشف می کند .
ظهور بی علّتی هاست که علیّـت را در بشر بحرکت وامیدارد و نهایتاً بر آستانۀ بی علّتی قرار می دهد بر آستانۀ مُغ !
آنچه که فلسفه ها و انواع دانش ها را از هزارۀ قبل از میلاد در یونان بنا نهاد جستجوگری متفکّران یونانی برای دستیابی به «مُغ» بود و لذا همۀ آنان برای چنین گنجی به سوی ایران باستان سفرها نمودند که در تاریخ گزارش شده است .
آنان به مُغ نرسیدند ولی در اطراف مُغ ها به جمع آوری خرده ریزه هائی از فنون و ادارک پرداختند که جمعاً پدید آورندۀ تمدّن غرب شد .

تالس و فیثاغورث و ارشمیدس و اقلیدس و بقراط و هراکلیت و افلاطون و اپیکور نخستین این سوداگران مُغ بودند که جملگی سفرهائی بسوی ایران باستان نمودند . ولی آنچه که یافتند چیزی بیشتر از تفاله های مُغ نبود همچون تفاله های اتمی .
بهرحال کل تمدّن بر روی زمین ، مُغانه است (مُغ وش ، مُغ گرایانه ، تقلید مغانه) که بواسطۀ تقلید مردمان از مُغ هائی چون زرتشت و بودا و لائوتزو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد پدید آمد که درواقع نوعی انکار مُغان نیز بوده است .
جهان هستی تماماً محضر مُغ ازل ، الله است که اشدّ الطاف و محبّت مغانه اش را در انبیاء و اولیای خود آشکار نمود و اشدّ قهر و غضب مغانه اش را نیز در کفّار و اشقیاء عیان ساخت . و نهایتاً مهر مغانه اش را بر قهر مغانه اش پیروز ساخت .
جهان هستی مُغ خانه است
جهان هستی مُغ خانه است : خانۀ مُغ !
و مُغ بچگان نیز مریدان مُغان بوده اند که بواسطۀ مصرف شیرۀ گیاهی اسرار آمیز که «سرّ» واژه ها را آشکار می کرده می توانستند درحریم مُغان بمانند و تعلیم سرّ یابند .
این گیاه را «هوم» می نامیدند که سَر واژگون سالار مریدان را سِرّ (بی حس) می نموده تا نقطۀ سرّ قلبی را زنده و فعّال سازند .
بهرحال این گیاه بدون شک حامل مخدّری قدرتمند بوده است که برخی از متأخرین آنرا همان حشیش و یا افیون و برخی هم ال. اس .دی دانسته اند که امروزه به تقلید مصرف می شوند و جز جنون و مالیخولیا پدید نمی آید .
امروزه حتّی در محافل درویشی مواد مخدر را «سرّ» می نامند که : این ، همان است ؟!
در آمریکا نیز فرقه ای پدید آمده که مذهب ال.اس.دی است و مصرف این مادّه را راز سعادت و نجات بشر می دانند که تاکنون از این سعادت جز جنون و جنایات و خودکشی های دسته جمعی بروز نکرده است .
اینان ، سر (مُخ) خود را سرّ (کرخت) می کنند بی آنکه به سرّ دل دست یابند و به شعور قلبی برسند و لذا بکلّی نابود می شوند .
بهرحال این نیز خود سرّی عظیم در عرصۀ ابطال اسرار علمی – فنی است .[1]
دلدار نیک: رکن چهارم دین زرتشت
کردار و گفتار نیک معلول پندار نیک است و امّا پندار نیک معلول چیست؟
آیا میتوانیم پندارهای خود را کنترل کنیم و یا مولّد پندار نیک در ذهن خود باشیم؟
بهخودی خود چنین امری محال است زیرا نخست انسان بایستی دوستدار نیکی باشد و برای دوستداشتن نیکی بایستی دلی نیک داشت. یعنی دلدار نیک منشأ ذاتی آن سه نیکی معروف دیگر است.
یعنی بایستی یک دوست نیک داشت و دل را به او سپرد تا دل هم دوستدار نیکی شود تامولّد پندار نیک و سپس گفتار و کردار نیک شود. و این همان امر امامت است که در اسلام رخ نموده است و دین زرتشت را کامل ساخته است.
انسان بهخودی خود موجودی شرور و بدخواه و حریص و بولهوس وحیوان صفت است و بلکه شرورترین حیوانات است الا اینکه دلبری نیک داشته باشد و دل در گرو او داشته باشد تا دلش را به نیکی هدایت کند
زیرا دل آدمی یعنی احساسات انسان کانون تولید اندیشه و امیال واعمال و گفتار نیک یا بد است. و اینست که در معرفت اسلامی گفته میشود که
« بیامام کافر است » یعنی کسی که دلدار و دلبری نیک نداشته باشد نمیتواند نیکوکار و نیکوپندار و نیکوگفتار باشد الا اینکه نیکو دلداری داشته باشد تا بتواند قلباً دوستدار نیک باشد.
در واقع تنها اصل و رکنی که اسلام محمدی بر دین خدا افزود همانا امامت است که دل را نیک میکند ولذا اسلام دین امامت است.
و لذا کسی که این اصل را قبول ندارد هنوز بر دین محمد وارد نشده است ومسلمان نیست. [2]
«چنین گفت زرتشت» با نیچه
نیچه معروفترین فیلسوف عصر پسامدرن و بزرگترین منتقد مدرنیزم در تاریخ معاصر جهان است.
هر چند که به ندرت کسی کلامش را میفهمد ولی به طرزی حیرت آور کسی از افسون کلامش در امان نمیماند و نیچه ای میشود گویی از طریق آثارش جنبه ای از روح نیچه در مخاطبانش رسوخ میکند.
نیچه را بایستی سقراط عصر جدید اروپا دانست که با فلسفه اش خودش را مسخره میکرد و بدین طریق با دیگران رابطه ای عجیب برقرار مینمود.
از هر سخن نیچه در آن واحد دو معنای متضاد قابل دریافت است و این بدان معناست که دارای پیامیتوحیدی میباشد و قلب پیام او در اثر معروف « چنین گفت زرتشت » حضور دارد که تماماً حدیث نفس است
و گویی زرتشت به واسطه الهام با نیچه سخن گفته است و پس از هزاران سال یکبار دگر خیر و شر و اهریمن و اهورمزدا را به جان هم انداخته و نیچه را به فراسوی نیک و بد رهنمون کرده است.
نیچه به مثابه غایت خردگرایی و دیالکتیک در اروپاست که نهایتا خرد و منطق و فلسفه را به سخره گرفته و خود را هم برانداخته و نهایتاً برای همه پیروانش آرزوی بدبختی و نابودی میکند.
وی یکی از سلاطین قلمرو خودشناسی عقلانی محض است و لذا در این عرصه به غایت عدم و پوچی خود میرسد و همه ارزشهای اخلاقی و مذهبی و مدنی و علمیو فلسفی را باطل میسازد و بناگاه دچار یک خاموشی ده ساله شده که آنرا جنون نامیده اند؟
ده سال در سلامت کامل تن ،هیچ سخن نگفت و سلطان خموشی شد و مصداق این سخن مولانا که:
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند.
برای شناخت جهان مدرن ، شناخت نیچه امری ضروری است:
قدیسی کافر ، نابغه ای دیوانه و سلطان خودبراندازی!
« چنین گفت زرتشت » معرّفی ناجی آخرزمان و انسان کامل و وعده ظهور اوست.[3]
کتاب زند اوستا
از دیدگاه « کتاب » و علم نقل، اوستا تنها منبعی است که ما را به این دین مربوط می سازد.
البته کتابی که امروزه تحت عنوان «اوستا» در دست داریم نام اصلی اش «زند اوستا» می باشد که به معنای «تفسیر اوستا» است.
این واقعیّت را نیز بواسطه تحقیقات تاریخی کمابیش میدانیم که این کتاب موجود در زمان ساسانیان و گوئی نخستین پادشاه ساسانی و به امر او در دربار جمع آوری و تدوین گشته است. …
…بهرحال آن اوستائی که اینک در دست می باشد محصول دربار ساسانیان است و بیهوده نیست که در جای جای این کتاب می توان حکمت شاه – خدائی را درک نمود.
مشابه آن کاری که در دوره ای در ژاپن قدیم رخ داد و کل متون دینی توسط امپراطوران تبدیل و از نو تدوین شد تا تفسیر شاه – خدائی امپراطوران ژاپنی باشد.
بهرحال این خود رازی قابل تأمل است که اکثر کتب موسوم به کتب آسمانی در اقوام گوناگون در دربارها و آنهم مدتها پس از ظهور پیامبر یا حکیمی، رخ نموده است و تاریخی و ماندگار گشته است همانطور که مثلاً خود قرآن هم در دربار عثمان پدید آمد.
بخش هائی از اوپانیشادها نیز بوضوح تلاش مذبوحانه برای تقدیس حکمت شاه – خدائی را نشان میدهد…

رسالت زرتشت
زرتشت از بیست سالگی بمدت ده سال در کوههای سهند آذربایجان مشغول مراقبه و در انزوای محض بوده است تا اینکه به رسالت رسیده است.
معجزات زرتشت
او را بارها در آتش انداختند ولی نسوخت . سرب داغ بر بدنش ریختند ولی هیچ لطمه ای ندید . حتی برای دفع دشمنانش ، خود بارها دست به خودکشی زده ولی کمترین آسیبی ندید.
روایت است که بهمراه مریدانش بر روی آب راه می رفته است و بسیاری اعمال خارق العاده انجام میداده و بسیار بیماران را شفا نموده است .
مرگ زرتشت
مرگ زرتشت نیز همچون مسیح (ع) به دو گونه روایت شده است یکی کشته شدن بدست تورانیان و دیگری عروج به آسمان .
بین شخصیت و زندگانی زرتشت و ایلیای نبی در تورات شباهت عجیبی وجود دارد که بس قابل تأمل می باشد.
شخصیت زرتشت
در دائرة المعارف های جهان و نیز در نزد بسیاری از مذاهب دیگر بعنوان یک فیلسوف، یک منجم ، یک طبیب شفا بخش روحانی، یک صنعتگر ماهر، یک جادوگر بزرگ و نهایتاً گاه بعنوان یک پیامبر شناخته شده است همچنین بعنوان یک جنگجوی پهلوان .
دشت مغان
حدود دوهزار سال قبل از میلاد مسیح قومی آریائی در آذربایجان و خاصه در منطقه دشت «مغان» می زیستند که «مغ» نامیده می شدند که عموماً دارای قدرت خارق العاده روحی (فرّ ایزدی) بودند و زرتشت از میان همان قوم برخاست و مُغ مغان لقب گرفت و کامل کننده فرّ ایزدی و ظهور کمال قدرت معنوی این قوم بود .
مغ به معنای جادوگر نیز بوده است که قدرت خارق العادۀ خود را صرف امور خیر می نموده است و گوئی مغ هائی هم بوده که بوسوسه اهریمنی دچار شده و به شرارت می گرائیده اند که به معنای «جادوی سیاه» بوده است. این واژه به یونان نیز رسید و به همان لفظ بکار رفته و میرود که magu یا magic می باشد که به معنای جادو و جادوگر است که بهرحال دال بر نفوذ مذهب زرتشت در اروپاست.
فصل «گاتها» در اوستا
و اما دربارۀ اوستا، باور اکثر محققان بر این است که فصل «گاتها» معتبرترین بخش اوستا می باشد و به احتمال بسیار بایستی از سخنان زرتشت باشد و دارای حکمت هائی ماندگار و معقول می باشد.
در این فصل در هر جمله و بلکه هر واژه ای معنای دوگانۀ اهورا مزدا و اهریمن حضور دارد.
این مسئله به لحاظ حکمت نشان می دهد که کاشف دیالکتیک و تضاد نه یونانیان بلکه ایرانیان بوده اند و لذا همه دانشمندانی که از یونان به ایران سفر می کردند دیالکتیکی می شدند.
ارسطو و حکمت مغانه
ارسطو گروهی از شاگردان نخبه خود را بهمراه سپاه اسکندر به ایران فرستاد تا حکمت و کیمیا و جادوگری را بیاموزند و به یونان برند و سپس همه کتابهای ایرانیان را بسوزانند تا این علم فقط در نزد یونانیان بماند.
او پنداشته بود که مغانه (کرامت و فرّ ایزدی) علمی اکتسابی و یا فنی دزدیدنی است.
از همین نکته می توان بر ماهیت استادش یعنی ارسطو پی برد که او را مأمور فتح جهان و اشاعۀ فلسفه یونانیان ساخته بود.
در گاتها بوضوح درک می شود که اهورامزدا و روشنائی و نیکی در یکسو قرار دارد و اهریمن و تاریکی و شرارت در طرف دیگر.
هر که به جناح اول پیوندد پیروز می شود. پس بوضوح می توان توحید را فهم نمود که اهریمن در نقطه مقابل و ضدّ اهورامزدا نیست بلکه محکوم به شکست و ابطال است .
این برخی از دانشمندان یونانی بودند که دین زرتشت را تعبیر به ثنویت و حکمت دیالکتیکی نمودند تا مطابق خدایان اسطوره ای یونان باشد.
معاد و رستاخیز در دین زرتشتی
در گاتها مسئله معاد بسیار شبیه مذاهب ابراهیمی بوضوح درک می شود و اینکه انسان در حیات پس از مرگ بر قلمرو روان و نیات اعمالش وارد می شود.
مسئله دوزخ و بهشت و برزخ نیز بوضوح درک می شود که البته در مغ های پس از زرتشت و آثارشان همچون «ارداویرافنامه» و اندیشه های بجای مانده از مانی و مزدک واضح تر گشته است.
معاد زرتشتی نیز همچون معاد در مذاهب ابراهیمی می باشد و دقیقاً به معنای زنده شدن جمیع مردگان می باشد که به معنای «رستاخیز» است و مترادف با «قیامت کبری» در قرآن .
بدین لحاظ حکمت و غایت شناسی زرتشت به پیامبران ابراهیمی بسیار نزدیکتر می نماید تا جهان شناسی و معاد در مذاهب هند و چین.
اصول دین زرتشت
«نیکی» محوری ترین ارزش در حکمت و شریعت زرتشت می باشد که کلّ این دین را در شعار سه گانه ای خلاصه میکند:
پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک.
«نیکی» در اخلاق زرتشتی عین نبرد برعلیه اهریمن است که جهان توهّمات و تاریکی و تردید و دغدغه ها می باشد و حرکت بسوی روشنی که جایگاه اهورامزدا می باشد.

نیکی در اخلاق عملی دین زرتشت آنگونه که بعدها در ارداویرافنامه و متون و حکمت مانوی آشکارتر شد و از سلطه تحریف شاهان ساسانی راه نجاتی یافت و دوباره احیا شد و به گوش مردمان رسید تماماً عین «راستی» می باشد که در عمل ، راستگوئی و خدمت به فقراء و زهد است که بواسطه کسب حکمت و نیندوختن مال ممکن می شود.
این حقوق که در طی قرون توسط موبدان وابسته به دربارها انکار شده و تحریف گردیده بود یکبار دگر در حکمت مانوی و مزدکی آشکار شد و مردم را بخود آورد و لذا موجب انقلاب گردید.
بنابراین «پندار نیک» همان حکمت است
و کردار نیک نیز زهد و خدمت به مردم است و آنگونه که در حکمت مانی آمده نخستین گناه همان مال اندوزی است و یک زرتشتی واقعی نبایستی رزق فردایش را ذخیره سازد.
و «گفتار نیک» نیز راستگوئی است که معلول طبیعی کردار نیک و پندار نیک است.
شاهان ساسانی و حکمت زرتشت
آنچه که شاهان ساسانی و قبل از آن اشکانیان را به هراس انداخته بود ظهور دگرباره حکمت زرتشت بود.
این شاهان موفق شده بودند با بخدمت گرفتن موبدان، اصول دین را بکلی از بین ببرند و فقط فروعات آن و فنون عبادی را نگه دارند که آنهم بتدریج دچار تحریف گردیده بود.
مانی و مزدک
مانی و سپس مزدک خط بطلان بر این فنون عبادی تحریف شده کشیدند و اصول را به یاد مردم آوردند و لذا شاهان را به هراس انداختند.
زیرا موجودیّت شاهان علناً در تضاد با این اصول بود.
مانی نیز همچون مسیح توسط موبدان محکوم به ارتداد و قتل گردید.
ارداویرافنامه قدیمی ترین متن زرتشتی
«ارداویرافنامه» که بعد از اوستا، قدیمی ترین متن زرتشتی باقیمانده از ایران باستان است نیز نمایانگر حضور حکمت دینی بغایت ارزشمند می باشد که در جهان آن دوران نظیر نداشته است
و امروزه کاملاً واضح شده است که کتاب «کمدی الهی» از دانته حکیم ایتالیائی که یکی از سه اثر جاودانه حکمت دینی در غرب محسوب می شود تماماً تحت تأثیر ارداویرافنامه پدید آمده است
و این خود نشان میدهد که تا چه حدی حکمت زرتشتی تا قلب اروپا نفوذ نموده بود ولی از ترس جان منبع اصلی خود را انکار می کرد.
با همه اینحال دانته بواسطه این اثرش بارها محاکمه و محکوم به مرگ شد و متواری گردید.
«خُرّمیه» همسر مزدک آخرین امام دین زرتشت
در اینجا ضروری است که در این قلمرو (حکمت عملی) نام بزرگترین زن گمنام تاریخ ایران را که براستی همپای مانی و مزدک می باشد از قلم نیندازیم و او «خُرّمیه» همسر مزدک است که پس از قتل مزدک و قتل عام مزدکیان، خود را نجات داد و این حکمت را در غرب ایران اشاعه داد و درواقع همو بانی مذهب «خرم دینی» می باشد که حکمت مانی و مزدک را به اسلام و مکتب علوی پیوند می زند.
شهربانو دختر یزدگرد سوّم یک مزدکی ِ در تقیّه بود که امام حسین را خواستگاری نمود و بالاخره به ذات حکمت زندۀ زرتشت و مانی در اسلام علوی ملحق شد و زرتشت را به محمّد رسانید .
دین خرّمیه
در تاریخ حکمت ایران باستان «خرّمیه» یک اسطوره گمنام و جاودانه است که حقیقت دین منقرض شده زرتشت و حکمت سرکوب شدۀ مانی و نهضت بخون کشیده شده مزدک را احیاء کرد و همو پیامبر اجرائی این حکمت در ایران بود و موفق شد تا این حکمت را سرپا نگه دارد و مردمان را با آن آشنا سازد .
نهضت «خرم دینی» تماماً محصول قهرمانانه این زن حیرت آور است . می توان او را نخستین زن حکیم سوسیالیست و جنگجو در کل تاریخ جهان باستان دانست .
بایستی او را آخرین امام دین زرتشت دانست که زرتشت را به قلب اسلام و دین ابراهیم (ع) پیوند زد و به امامت شیعه پیوست .
این همانا پیوند و اتحاد نخستین دین توحیدی جهان با آخرین دین توحیدی جهان (زرتشت و اسلام) است اتحاد حکمت آریائی و حکمت سامی :
اتحاد زرتشت و ابراهیم . فرقه های «اهل حق» در غرب ایران هنوز هم آخرین نشانه های پیوند آغازین بین مانویان و علویان است که مذهب «علی اللّهی» بزرگترین محصول این پیوند تلقی می شود.
در کتاب «یارسان» قدیمی ترین اثر این فرقه بوضوح اتحاد و همخوانی اساطیر زرتشتی و اعتقادات علوی دیده می شود . …
کامل بخوانید در📘 کتاب حکمت ازلی و فلسفه آخرالزمان ص 38، اثر استاد علی اکبر خانجانی


هیچ چیزی لذت بخش تر از خواندن و شنیدن آثار و کلام استاد خانجانی عزیز برایم نیست.
آثار استاد غذای روح است، بهترین سخن است. زیباترین کلام است، زنده کننده جان است، ادامه قرآن است، عُرْوَةِ الْوُثْقَيَ (دستگیره محکم) است، فرقان (جدا کننده حق و باطل) است، ذوالفقار امام علی (ع) است.
امروز استاد خانجانی میزان دین خالص و بهترین انسان و کامل کننده دین خداست.
سلام و صلاة خدا بر استاد خانجانی و بر پدر و مادر ایشان و به یاران با وفا و صدیق ایشان.
خدایا بر یاران با وفای استاد تن سالم، دل خوش، عاقبت بخیری و زندگی جاویدان عنایت بفرما. الهی آمین یا رب العالمین
ای مردم ما نسبت به نعمت خدا بد کردیم.
ما برای خدا چه جوابی داریم بدهیم در مقابل نعمت بزرگی که خداوند برای ما عنایت فرمود و آن نعمت بزرگ همان وجود مبارک عزیزترین بنده اش جناب استاد خانجانی عزیز بودند، و ما او را به سبب جهل و نادانی خود نشناختیم و شیطان ما را به خود مشغول کرد و چه خسران عظیمی نمودیم که جای خالی ایشان قابل جبران نیست
و واقعاً “مرگ بر انسان که چه ناسپاس است. (سوره عبس آیه ۱۷)
آثار استاد بایستی در مدارس و دانشگاهها و جامعه به تام خود استاد منتشر شود تا مردم ان شاءالله به خود آیند و طلب بخشش و مغفرت از خداوند بخواهیم. و خداوند بخشنده و مهربان است.
خداوند دینش را از طریق سلمان (ع) و امام رضا (ع) در بین ایرانیان قرار داد و در استاد علی اکبر خانجانی بزرگوار به کمال رساند .
پس بیائیم این امانت الهی را کفران نکنیم و دین خدا را جهانی نماییم تا خداوند از ما خشنود و ما از او خشنود باشیم.
تمام مسائل و اسرار جهان در آثار آن استاد بزرگوار تبیین گردیده است. پس کافیست بخل نورزیم و این آثار گرانقدر را به همه بندگان خدا برسانیم. و این وظیفه واجب برای کسی است که واقعاً دوستدار خدا است.