آیا زمان پایانی دارد ؟
آخرزمان به لحاظی همان ایستائی زمان در باطن یک حکیم الهی است و همان حس جاودانگی و حضور خداست.
و لذا حکیم الهی در هر عصری سیمای آخرالزّمان است و تمام نبرد مردمان و خاصه حکام با او بدین دلیل است که زمان را متوقف نموده است در وجود خویشتن .
و این توقف به محیط و جامعه اش سرایت می کند . چگونه؟
خود حکیم الهی مظهر انفعال و سکون و تسلیم و رضا است و این نشانۀ آخرزمان در وجود اوست .
و امّا این تسلیم و رضا و انفعال محض که گاه وجود یک حکیم را مبدّل به یک کوهی ساکن می سازد ، نه تنها محیط و انسانهای اطرافش و بلکه کلّ جهان را تحت تأثیر قرار می دهد.
در عرفان اسلامی این وضع را مقام رضا و فنا می نامند در عرفان هندو هم مقام «نیروانا».
و در حکمت توحیدی یونان هم مقام رسیدن به هستی محض یا هستی فی الذاته می خواندند .
حکمت یعنی دانستن حُکم هر لحظه ای از زندگی که پیش می آید .
ذات واحد این حکم نیز امر جاودانه سازی و جاودانه زیستن است. و این همان روش زیستن فوق زمان است و رهائی از تباهی زمانیّت . به همین دلیل در فرهنگ اسلامی به حکیم ، پیر می گویند .
پیر یعنی جاودانه . یعنی کسی که کل زمان را طی نموده است و کل زمان است و پیشوای زمان !




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.