392 ـ «قدیّس» کسی است که نه کمترین مالکیّتی دراین جهان دارد و نه کمترین میلی به مالکیّت . پس قداست هم چنان تعریف شد که قابل تحریف نباشد . بنابراین مارکس یک قدیّس است و نیز رمبو، کافکا ، هدایت، صمد بهرنگی، شریعتی و امثالهم . ولی من قداست هستم.
393 ـ زن از طریق نفرتی که به شوهرش می ورزد و مرد را به درون می راند و وادار می کند تا اُمّ و زنانیّت را در ذات مردانگی خود بیابد و کامل شود . به این ترتیب حق نفرت را نیز واضح نمودم . نفرت ، حق عشق است .
394 ـ تنها ارزش انسانی پول در نزد من آن است که پرستندگانش را تباه ورسوا و هلاک می سازد و به خودشان می آورد .
395 ـ تا «دزدی» نباشد پول پدید نمی آید . پول معلول دزدی بشر در طول تاریخ بوده است ، محصول دزدی انسان از وجود خودش و تبدیل وجود به مادّه . پول نشانۀ آشکار دزدی و خود ـ فروشی است . و من تنها انسان بی پول جهانم .
396 ـ دوزخ همان احساس مالکیّت است و عطش برای مالکیّت . و من بنیاد مالکیّت را از خود برکنده ام زیرا خود را نابود کرده ام .




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.