عرفان اسلامی و مراتب 7 گانه؛ راه نجات بشر مدرن از بی‌ارادگی و بحران معنوی

عرفان اسلامی و مراتب 7 گانه؛ راه نجات بشر مدرن از بی‌ارادگی و بحران معنوی

فهرست مطالب

عرفان چیست ؟

عرفان همان خداشناسی در خویشتن است و لذا عین معرفت نفس به واسطه احکام و معارف دینی و اخلاقی می باشد .

به تجربه تاریخی و حق ختم نبوّت این نوع خداشناسی بخودی خود و بدون داشتن یک امام هدایت به مثابه پیرو مراد و معلّم روحانی حداکثر به عنوان یک تمرین و دستگرمی مقدمّاتی قابل اجرا و ممکن است که آن هم بدین دلیل ارزش دارد که عملاً ًفرد را به داشتن چنین پیر و معلّمی برساند و این نیاز را عقلانی و تجربی سازد .

 زیرا معرفت نفس در قلمرو عمل واصلاح و تربیت نفس بدون اطاعت و مشورت با یک مراد روحانی به سرعت به بن بست می رسد و منجر به یأس و ابطال می گردد زیرا نفس آدمی بخودی خود و بدون یک قدرت و انرژی و حمایت یک پیر قادر به اصلاح و تغییر و تبدیل خود نیست

و جز خود فریبی و خودستائی هنری ندارد حال آنکه هدف از معرفت نفس چیزی جز تبدیل و اعتلای نفس و نهایتاً امحای نفس در سمت نفس واحده یعنی خداوند ، نیست که همان فنای خود در خدا و یا کشف خدا در خود و یا اتّحاد خود با خداست .

در واقع عرفان درمانی در وادی عمل همان پیر درمانی و یا عارف درمانی است .

دربارۀ ماهیّت و حقانیّت این امر مقالات و کتب بسیاری نگاشته ایم که در دسترس همگان قرار گرفته است (سایت).

 آدمی حداکثر فقط در حیطۀ خیر وشر دنیوی می تواند که از عقل و معرفت خود بهره گیرد آن هم به طور بسیار سطحی و کوتاه مدّت و در شرایط عادی و نه بحرانهای جهان مدرن که موجب انهدام اراده و عقل بشر است

 و آدمی حتّی قادر به تبعیّت از عقل مادّی و فنّی خویشتن هم نمی باشد تا چه رسد به امور اخروی و باطنی و ماورای طبیعی .

نیاز بشر مدرن به عرفان

 بنابر این نیاز بشر مدرن به عرفان درمانی و پیر معنوی امری حیاتی و راز بقاست و این نیاز بطور روزمره شدیدتر می گردد زیرا بشر مدرن مستمراً بی اراده تر و بازیچه تر و دیوانه تر می شود و در واقع پیر معنوی احیاءگر اراده عقلانی بشر مدرن است .

در دورانهای قدیم اگر عرفان امری مستحب تلقّی می شد امروزه امری واجب و از اهمّ واجبات است و این نیاز در صورت پیدایش این همه عرفانهای کاذب و دجّال خود نمائی می کند که موجب ضلالت دو صد چندان است .

پس عرفان در یک کلمه به معنای سپردن بی ارادگی خود به یک پیر روحانی در جهت احیای اراده عقلانی خویش است .

به همین دلیل آنهائی که هنوز دارای حداقل اراده عقلی در خود هستند نیاز اورژانسی به عرفان را در خود احساس نمی کنند و نیز آنهائی که به کلّی بی اراده و مدهوش و دیوانه شده اند که امروزه بخش عظیمی از بشریّت را شامل می شود و عامّه مردمان از این دسته اند .

 پس امکان ره یابی به عرفان عملی و عرفان درمانی فقط درباره همان کسانی وجود دارد که هنوز به طور کامل بی اراده و از خود بیگانه نشده اند . زیرا آدمی به قدرت ارادۀ خویش می تواند اراده خود را تحویل یک پیر روحانی دهد تا اعتلا یابد و عقل ومعرفت و فطرت را در خود احیاء و مستقر سازد .[1]

عرفان به زبان ساده

عرفان به زبان ساده یعنی معرفت نفس ، خود شناسی ، شناخت اسرار وجود ، شناخت وجود خویشتن در کل این عالم هستی .

زندگی عرفانی یعنی زندگی که در آن انسان به جستجوی حقیقت ذاتی و حقیقت جاودانه و الهی خودش در این جهان است .

سیر و سلوک عرفانی

سیر و سلوک عرفانی برای هر انسانی جزو واجبات است یعنی کسی که زندگی عارفانه و سیر و سلوک عرفانی ندارد

در حقیقت زندگی انسانی ندارد بلکه یک زندگی نیمه غریزی و جانوری دارد که در آن یک سری احساسات انسانی حضور دارد بدون آنکه این احساسات انسانی نقش تعیین کننده ای در سرنوشتش داشته باشد .

بنابراین سیر و سلوک عرفانی یعنی راه و رهروی . همانطور که  زندگی راهی است که از تولد تا مرگ به عنوان راه زمینی اش مسلماً مراتب و مراحلی دارد ، مثل هر سفری که در آغاز نقشه آن فراهم می شود تا از وجود شهرها ، آبادیها و نا امنیهای سر راه اطلاع حاصل شود همچنین توشه سفر ، وسیله حرکت ، آب ، غذا و… مهیا می گردد .

 

مراحل سیر و سلوک عرفانی دانستن این نقشه کلی از لحاظ نظری است که جزو ملزومات این راه است تا انسان بداند از کجا شروع کرده و از چه مسیرهایی می خواهد عبور کند .

 کسی که اصولاً احساس و درد شناخت خود را به عنوان یک انسان دارد ، انگیزه ای برای سیر و سلوک عرفانی دارد .

 زندگی عرفانی ، زندگی کسی است که با زنده بودن و آدم بودنش مسأله دارد .

 بنابراین مسئله دارترین انسانهای روی زمین عارفان هستند منتهی مسئله شان با تمامیت انسان بودن خودشان است و با کل حیات و هستی و زندگی که دارند مسئله دارند .

 ولی مسائل اکثر انسانها ، مسائل اقتصادی و سیاسی و غریزی و جانوری است .

برای اطلاعات بیشتر درباره سیر و سلوک عرفانی و مراحل و مقامات آن کتاب سیر و سلوک عرفانی را از لینک زیر دانلود کنید:

https://khanjany.org/product/theosophical-movement

زندگی عرفانی هستی شناسی انسانی است .

 من چیستم ؟

 برای چه خلق شده ام ؟

 چرا زندگی می کنم ؟ و… موضوع چیست؟

 طبعاً مسئله خود و من که چی هستم ، چرا خلق شده ام و به کجا می روم یک مسئله ذاتی برای هر انسانی میباشد.

 هر بچه ای که به سن شعور و ادراک می رسد اولین سؤالی که می پرسد اینست که من از کجا آمده ام ؟

متأسفانه اکثر پدر و مادرها این سؤال را جدّی نگرفته و حتی می خواهند از زیر بار این سؤال شانه خالی کنند . مدتی بچه با این سؤال گلاویز است و پس از مدتی چون پاسخی نمی شنود آنرا به دست فراموشی می سپارد .

 اگر چنین است بنابر این زندگی عرفانی یک زندگی غریزی و ذاتی است . در واقع عرفان غریزه روحانی انسان است .

زندگی عرفانی
کسی که زندگی عرفانی و سیر و سلوک عرفانی ندارد در حقیقت زندگی انسانی ندارد..

من کیستم؟

من کیستم ؟ از کجا آمده ام ؟ و به کجا می روم ؟ چه کسی مرا خلق کرده ؟ کارم چیست ؟

مسائلی است که هر انسانی با خود دارد . برخی زود فراموش می کنند و برخی مدّتی آنرا با خود دارند و در بیکاری هایشان با خود این مسائل را نجوا می کنند و سعی می کنند در حدّ ادراک خود به زندگی شان هدف دهند .

در حقیقت زندگی عرفانی یک زندگی هدفمند است منتهی هدفی فوق زندگی است .

هدفی که تمامیت زندگی را می تواند به حقیقتی ترجمه کند تا صاحبش این زندگی را قابل ارزش بیابد و بر مبنای این حقیقت زندگی کند .

آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟

نیاز به زندگی عارفانه داشتن ، پاسخ به این سؤال است که : آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه ؟

فقط انسان است که می تواند این سؤال را بکند و اگر نکند واقعاً از انسانیّت کم دارد . چرا ؟ برای اینکه انسان جانوری درمانده ، مریض ، مستضعف و مفلوک است در ازای برآورده کردن همان نیازهای غریزی خودش باید کلی زجر بکشد و این خودش علّتی است که انسان این سؤال را بپرسد .

انسانها بسته به فرهنگی که در آن رشد کرده اند ، از آغاز دوران جوانی سعی می کنند برای پاسخ این سؤال تفکّر کرده، تحقیق و مطالعه کنند تا معنایی ورای این زندگی بیابند . زندگی به شرطی ارزش زیستن دارد که حقیقت برتری در آن نهفته باشد زیرا این زندگی با قبر ختم می شود .

افکار عرفانی سالم ترین افکار انسانی است . کسی که این سؤال آزارش نمی دهد درواقع مسئله دار است . گویی که روح انسانی از او پرکشیده است .

اولین قدم برای عرفان

 همه صفات و ویژگیهای شیطان در قرآن کریم وجهی از طرز فکر و صفات عامه بشری است مثل نگرانی از فقر و بدبختی در آینده، زیباسازی اعمال زشت خود، ایجاد خودشیفتگی و غرور، ناشکری و بدبینی در قبال بلایا و خسارتهای دنیوی، قیاسی گری و ظاهرپرستی و امثالهم که جمله از القائات شیطان در بشر است عین طرز فکر و حالات و مسائل طبیعی بشر است.

 پس شیطان بخشی از طبیعت بشر و نفس اوست و چون خون در رگهاست.

اینست که نخستین مراحل خودشناسی بشر عین شیطان شناسی است و خدا در آخرین مرحله از معرفت رخ می نماید. اینست که گفته شده 999 منزل از منازل معرفت، شیطان شناسی است و هزارمین منزل، خداشناسی است.[2]

عرفان یعنی
عرفان به زبان ساده یعنی معرفت نفس

مراتب هفتگانه عرفان

سیر جستجوی حق در خود (کودکی)

 سیر جستجوی حق در خلق، سیر جستجوی حق در انبیاء و اولیاء

 سیر جستجوی حق در حق (معراج- لقاءالله- جهاد فی الله)

 سیر از حق بسوی خلق بهمراه حق

 سیر از خلق بسوی نفس خویشتن بهمراه حق

 استقرار در خود با حق و فنای از خود و بقای به حق (امامت).

 و این هفت مرحله سیر از خود است بسوی خود در جستجوی حق وجود خود![3]

در یک کلمه عرفان چیست ؟

عرفان عبارت است از دینی که با معرفت نفس توأم باشد . چنین دینی دارای محصولاتی حیرت آور است مثل کرامت، شفاعت، حکمت، علم لدنّی، فرقان، مقام فقه و نهایتاً رسیدن به مقام ولایت الهی و امامت وجودی .

دین بدون معرفت نفس به چه امری منتهی می شود ؟

نفاق . و البتّه بدون داشتن یک پیر طریقت هم معرفت نفس ممکن نیست . اینست که گفته شده که : بی امام کافر است . و اگر اهل شرع باشد منافق می شود . این کلام شخص پیامبر است و تجربۀ تاریخی بشر هم سند اثبات این ادّعاست .

آیا در قرآن هیچ کلام واضحی هست که امر به عرفان باشد ؟

اوّلاً خود قرآن یکی از عالیترین آثار عرفانی در تاریخ بشر است ، عرفان محمّدی است . و لذا فقط عارفان و اهالی معرفت نفس می توانند بر آن وارد شده و در این گلستان بی انتها سیر و سلوک نمایند و نه علما و مفسّرین و فقها و فلاسفه و متکلّمین و اساتید ادبیات عرب .

 و ثانیاً کلّ مسئلۀ «امر به معروف» همان امر به عرفان است امر به «عرفه» است .

 اصحاب اعراف در قرآن همان عرفا هستند و سورۀ اعراف سورۀ عرفان است .

 امر به تفکّر و نظر کردن در خویشتن که در قرآن آمده همان امر به عرفان است .

 «علّم الانسانَ بالقلم » در سورۀ علق همان تعین و قلمرو عرفان است و این قلم همان قلمی است که انسان کتاب وجودش را می نویسد .

 امر به تفکّر در پدیده های عالم هستی تماماً امر به عرفان است .

 همۀ احکام شریعت و تقوا ، زمینه و آماده سازی برای عرفان است .

 اقامۀ صلوة یک جهاد و واقعۀ عرفانی است و الی آخر .

 محمّد(ص) و علی(ع) و فاطمه(ع) و سلمان(ع) نخستین عارفان کامل و واصل در تاریخ بشرند و مابقی امامان .

 دین به معنای راه است یعنی راه رسیدن به خدا . و عرفان یعنی همین .

همۀ احکام و آداب دینی عارفانه و ابزار سیر و سلوک عرفانی هستند . ولی متأسفانه در فرهنگ ما عرفان هم مثل مابقی معانی ، واژگونه است و عرفان مترادف جن گیری و رمّالی و استخاره و روح بازی و انرژی فروشی و نشئگی و جلوه های ویژۀ سینمائی است یعنی عین اشدّ خرافه و جهل و جنون است و لذا مبدأ و معادی جز تخدیر ندارد .

از آنجائیکه انسان ذاتاً حامل روح خداست پس حامل گوهرۀ عرفانی است . درست به همین دلیل هر آدمی با شنیدن کلام و حکایات عرفانی منقلب می شود پس این گوهره و استعداد را دارد .

عرفان و معرفت نفس
معرفت نفس به قصد خداشناسی

موانع عرفان

یأس ، یعنی ابلیس .

 نومیدی از رحمت خدا ، یعنی کفر .

 انسانیت خود را دست کم گرفتن و خود را ارزانتر از هر چیزی فروختن و به هر چیزی در زندگی اهمیتی بیشتر از وجود خود دادن و خود را خدای آفتابه لگن کردن .

روح خود را با اشیاء معامله نمودن و قربانی پنج سیر نون کردن . اینست مانع .

و بدتر از آن اینکه با چنین وضعی احساس برتری بر عالم و آدمیان هم داشتن و کوس انالحق زدن و منجی عالم بشریت بودن آنهم پای منقل و ماهواره های پورنوگرافیک . اینست مسئله .[4]

تفاوت عرفان حقیقی و دروغین

عرفان چه چیزهائی نیست؟

و اما این جناب عرفان در سطوح غیرسیاسی تری هم در میان افراد و گروه‌های مردم ظهور و بروزی متفاوت داشته است که نتیجه نهائی اش یکی است و آن مکتب اصالت بولهوسی و تقدیس جنونهای آنی تحت عناوین پرطمطراقی چون الهام و وحی و اشراق و انرژی و روح و عشق و اتحاد و… و مذهب «اهل دل»  به معنای: هرچه می‌خواهد دل تنگت بکن!

 و تحت این تفسیر که: خداوند ارحم الراحمین است و بقول آمریکائی‌ها: بی خیال (take it easy)‌.

 و اینست لپ کلام این عرفانهای مدرن و نسل سومی ‌و فرادرمانی و انرژی درمانی و روح درمانی و عشق درمانی و… که دیر یا زود به انواع مخدرات و داروهای روان گردان منتهی می‌شود

زیرا بالاخره قرار بوده که الهام و وحی و جن و پری نازل شود و حالا که نازل نشده پس ما خودمان به همت داروها و مخدرات نازلش می‌کنیم: آیا اینطور نیست؟

در کشور ما متاسفانه در دهه‌های اخیر همه واژه‌های مقدس در انواع بازیها به لجن کشیده و مسخ گردیده است. و حالا نوبت عرفان است.

آیا بهتر نیست که بازیهای خود را تحت عناوین و الفاظ دیگری به بازار ببریم؟

 تا هم مردمان را گمراه تر از این نسازیم و هم مقدسات را تخریب نکنیم و بر گناه خود نیفزائیم و هم کالای مورد نظر خود را بی ریاتر به فروش برسانیم.

 معجونی مالیخولیائی از مفاهیم و اصطلاحات فهم ناشده هندی و چینی و سرخ پوستی و فرویدی و دعا نویسی و عطّاری و کف بینی و هنرهای رزمی‌و ورد خوانی و چله نشینی و ماساژ درمانی و هیپنوتیزم و روانکاوی و اشعار حافظ و آیات قرآن و داستانهای دون خوان و کلمات قصار اوشو و شعارهای کاخ سفید را که نمی‌شود عرفان نامید.

عرفان تا آنجا که مربوط به معنای لغت و سابقه تاریخی و متون ادبی و سنت‌های مکتوب و مرسوم است عبارت است از

معرفت نفس به قصد خداشناسی بر مبنای اصول بنیادین مذهب و توحید و تقوی و تزکیه نفس و فضایل اخلاقی و جهاد اکبر که همان نبرد بر علیه نفس اماره و خودپرستی است.

حالا انصافاً این عرفانهای رایج در بازار و سایت‌ها را ببینید که اصولاً چه ربطی حداقل با این اصول و سنت‌ها دارد.

و یا اینکه اتفاقاً صدوهشتاد درجه در تضاد با آن است و عملاً  ماهیتی ضد دینی و ضد اخلاقی و ضد معرفتی دارد و جز توجیه و تقدیس پوچی گری و بی هویتی و لاابالیگری و نفس پرستی نیست.

 در یک کلمه باید گفت که همه این انواع عرفانهای به اصطلاح مدرن همانا عرفانهای دجّالی و دجالهای عرفان منش هستند و لاغیر. بترسید و بر حذر باشید از بازی با مقدسات که عاقبتی فجیع دارد.[5]

عرفان اسلامی
عرفان اسلامی‌چه چیزهائی نیست

نهایت عرفان از دیدگاه ابن عربی

ابن عربی بزرگترین فیلسوف وحدت وجودی در تاریخ بشری می‌گوید که غایت عرفان و توحید و معراج روح رسیدن به عرش قلم است که قلم ازلیت هستی است و با چنین قلمی می‌توان هستی را به یاد آورد و یکبار دگر بازآفرینی عرفانی نمود.

 بنده این قلم را حدود پانزده سال است که در دستان خود درک و تجربه کرده ام و نعمتی برتر از آن در جهان نشناخته ام.

نعمتی که به برکتش تاکنون هزاران انسان گمشده خود را پیدا کرده و تبدیل شده اند.

 و هر کس با خواندن مقاله ای از این قلم خود را نجات یافته می‌بیند و از شادی در پوست نمی گنجد.

این قلم ابدال است که نه تنها نفس بشری را تبدیل میکند و از جمادی به نباتی و حیوانی و انسانی و الهی می‌کشاند و بلکه از عدم، هستی می‌آفریند.

 همانطور که قلم ازل هم در دستان خدا چنین کرد. یعنی خداوند اول قلم را آفرید و قلم هم جهان را آفرید.

پس جهان هستی و مخصوصاً انسان مخلوق قلم است و رب او جز قلم نیست که فرمود:

و انسان را بواسطۀ قلم تعلیم نمود.

و اینست که خداوند در سورۀ قلم منکران قلمش را به مجموعه ای از وحشتناکترین فحش ها و لعنت هائی حیرت آور متهم نموده است که در هیچ مورد دیگری تکرار نشده است.

 و لذا قسم می‌خورد به قلم و هر آنچه که بواسطۀ آن نوشته می‌شود بی قید و شرط.

 پس این قلم در دستان خود اوست. و او به علم خودش قسم می‌خورد و به کسی که این قلم خود را بدستش داده می‌گوید که تو به رب خودت مجنون نیستی و بلکه آنانکه تو را مجنون می‌خوانند مجنونند و بزودی جنونشان و حق تو آشکار می‌شود.[6]

زندگی عرفانی: معنا، هدف و مراحل

1- بسياري بر اين پندارند كه زندگي عرفاني يك زندگي مملو از جادو و كرامات و اعمال و حوادث ماوراي طبيعي و ماجراجوئيهاي متافيزيكي و حشر با موجودات غيبي و خلاصه اينكه با فوت و ورد و سحر و كرامات زيستن!

و زندگينامه اينجانب متأسفانه در برخي اين پندار باطل را تشديد هم نموده است.

در حاليكه بارها گفته ام و بار دگر مي گويم كه بنده هرگز به جستجوي اين وقايع ماوراي طبيعي نبوده و بلكه اصلاً باوري هم به اين امور نداشته ام

 ولي در سير حق جوئي و خودشناسي ام اين وقايع ناخواسته پيش رويم رخ نموده اند كه تا مدتها آنها را انكار و از خودم هم پنهان مي كردم تا اينكه آنقدر بر من فشار آورد كه مجبور به اذعان و اعتراف و شرح و تبيين اين امور شدم و دانستم كه اين امور شخصي نيست كه اختيارش با من باشد كه بگويم يا نگويم:

 پس نعمات پروردگارت را بازگو كن الضحي11-

 

2- و علاوه بر اين همانطور كه مكرراً گفته ام عمده اين وقايع غيبي و مشاهدات قدسي در مدت حدود سه سال در سرآغاز واقعه نزول روح و ذكر، يكجا رخ نمودند و تقريباً تمام شدند كه فقط حجت ها و آيات و بيناتي بودند كه تحت الشعاع قدرت ايمان و يقين و انوارشان تا كنون توانسته ام معارف آخرالزمان را تبيين نمايم

 و اينك حدود ده سال است كه جز چند مورد انگشت شمار، هيچ مشاهده ماوراي طبيعي نداشته و مثل عامه مردمان زندگي مي كنم درست بر روي زمين و با عرف و شرع و همه گرفتاريهائي كه همه دارند. منتهي فقط نگاه و فهم و احساس من از زندگي مختص خودم هستند كه عين اين معارف مي باشند.

 

3- پس اگر پنداري كه بنده در هوا مي پرم و با عوالم غيب و جن و پري سر و كار دارم و از عالم غيب برايم غذا مي آورند و با فوت و ورد مسائل خودم را حل و فصل مي كنم بكلي بيراهه رفته اي و گمراهي.

هدف از عرفان

4- بخداي محمدص و عليع سوگند كه هدف از عرفان و حكمت و تعالي روحاني در حيات دنيا اين نيست كه زندگي ماوراي طبيعي و غيرعادي و نامرئي  داشته باشي و همچون جن زندگي كني.

بلكه هدف از مشاهدات غيبي و درك و شهود ماوراي طبيعي اينست كه در حيات دنيا مثل مابقي مردمان ولي پاك و خداپسندانه زندگي كني و تن به ذلت و ظلم نسپاري و بنده شيطان نباشي و با عقل و معرفت و معنويت، حيات دنيوي خود را مديريت نمائي و بازيچه جهل و تبليغات و مردم پرستي و زرق و برق نشوي.

 

5- زندگي عرفاني، زندگي ماوراي طبيعي نيست بلكه اتفاقاً و اتفاقاً زندگي كاملاً طبيعي است زيرا ماوراي طبيعت در ذات طبيعت نهفته است و هر نوري از ذات طبيعت چون برتابد، طبيعت را طبيعي تر و لطيف تر و عميق تر و زيباتر و مقدس تر و الهي مي سازد يعني بهشتي مي كند.

 

6- زندگي عرفاني، زندگي سراسر لطف و رحمت و محبت و معرفت و مكاشفه و تازگي و بدعت و خلقت جديد و خلاّق است و نه زندگي عجيب و غريب با سحر و جادو!

 

7- زندگي عرفاني، زندگي در انزوا و دخمه و رياضت نيست و اگر هم شب زنده داري و رياضت و چله نشيني هست به عنوان وسيله اي براي تعالي زندگي روزمره است و نه هدف.

 

8- عرفان حربه اي براي تحقير و توهين به عوام و خودبرتربيني و خودشيفتگي نيست كه اين مذهب ابليس است.

 

9- اگر برخي از بزرگان و عارفان، سرنوشت هائي ويژه و عجيب داشته اند خود به صورت سناريو شكل نداده اند بلكه تسليم رضاي خدا بوده اند به دليل رسالت ويژه اي كه خداوند بر دوش آنها نهاده است.

 پس تقليد از آداب و سرنوشت عرفا، يك ماليخولياي خطرناك و القاي شيطان است از آن سخت برحذر باشيد.

 

10- بدان كه زندگي عرفاني، پيشرفته ترين مرحله از زندگي ديني و معنوي است نه مكتب و مذهب ويژه اي جداي دين و وراي سنت انبياي الهي!

 

11- زندگي عرفاني يعني زندگي اي كه در جاي جاي آن حضور خداوند درك و تصديق مي شود و انسان در خدمت خدايش زيست مي كند.

پس زندگي عرفاني همان دين خالص است پس زندگي عرفاني زندگي الهي است زندگي براي خداست نه براي بولهوسي خود!

 

12- در زندگي عرفاني، فرد بسته به اينكه در كداميك از مراحل سلوك قرار گرفته، همواره در تعامل بين خود- خدا-خلق عمل و تأمل دارد.

 يعني در عملي بين خود و خلق، نشان و امري از خدا را جستجو مي كند و خلاصه اينكه در همه جنبه هاي زندگيش حكمتي از حق و حضوري از خداوند را مي بيند و هيچ فكر و كار و حادثه اي تهي از اين امر نيست.

 

13- در زندگي عرفاني، فرد در لحظه به لحظه خواب و بيداريش به جستجوي خدا و ديدار با اوست و جز خدا نمي يابد چه در خود و زندگيش و چه در مردمان و روزگارشان.

 

14- زندگي عرفاني، لحظه اي تهي از تفكر و معرفت و كشف و شهود حق نيست.

 

15- زندگي عرفاني، زيستن با خداست، در خدا و براي خدا و به سوي خدا! زندگي عرفاني، زندگاني خدا در بشر است تا آنگاه كه از بشر رخ نمايد.

 

16- زندگي عرفاني، زندگي براي خدا و در جستجوي اوست. پس زندگي عرفاني همان زندگاني است كه خداوند به خاطرش انسان و جهان و زندگي را آفريده است. پس زندگي عرفاني تنها نوع زندگي بر حق است كه لايق انسان است و زندگي غير از اين به بطالت و بيهودگي است.

 

17- زندگي عرفاني، زندگي در جستجوي معناي و علت و مقصود زندگيست و حق زندگي كه زندگي چيست! زندگي، خداست زيرا زنده فقط خداست.

 

18- عرفان يعني شناخت! زندگي عرفاني، زندگي براي شناختن است بخصوص شناخت اصل زندگي!

مراحل زندگی عرفانی

19- زندگي عرفاني چند مرحله دارد: حركت به سوي خدا، رسيدن به خدا و زيستن با او و در او، و سپس بازگشت از او به سوي خلق جهت شناساندن او به خلق و خلق را به سوي او به حركت در آوردن و همه خلق را عرفاني كردن!

 

20- هركه براي خدا زندگي كند خداوند خودش را به او مي شناساند و مي نماياند و او را به سوي خودش بالا مي برد و در نزد خودش عزيز و پاك و عاشق و عارف و كريم مي سازد و سپس او را به سوي مردم بازمي گرداند و از وجود او با مردمان سخن مي كند و خود را از وجود او به مردم مي شناساند.

 

21- آنكه در جستجوي كرامات و مكاشفات و سحر و قدرتهاي خارق العاده و ظهور و بروز متافيزيكي است در دام شيطان است.

 

22- ولي اين مراحل چندگانه حيات عرفاني مطلقاً همچون آموزشهاي كلاسيك قابل طبقه بندي و كلاسه شدن نيست. و بلكه همه اين مراحل نيز در آن واحد در همه مراحلش دخيل و حضور دارد.

يعني آدمي به ميزاني كه به سوي خدايش در حركت است نيز همّ و غم معرفي همانقدر معارفي كه حاصل نموده به مردم را دارد زيرا شوق شناختن و شناخته شدن و شناساندن امري واحد در جان اهل معرفت است.

 

23- و مسئله ديگر در زندگي عرفاني اينست كه كپي برداري و تقليد كوركورانه و از راه دور از سائر عارفان امري بسيار گمراه كننده است الا اطاعت و ارادت در رابطه با پير طريقت!

 

24- و بدان كه محال است يك زندگي عرفاني فاقد پير طريقت امكانپذير باشد مگر اينكه غرق در توهم و فريب و شيطان زدگي است.

 اين پير طريقت يا حضرت خضر و اتصال مستقيم با امام زمان است كه اين روش مختص انگشت شماري در هر دوران است كه از دوره كودكي تحت تعاليم ويژه غيبي و الهي بوده اند و يا اطاعت و ارادت در رابطه با يكي از اين اولياي ويژه!

 

25- اين را نيز بدان كه در هر مرحله از حيات عرفاني كه باشي نيازمند به رعايت واجبات و محرمات الهي هستي و غفلت از آن خطر سقوط در دام ابليس است. زندگي عرفاني چون قرائت شود عين قرآن است.

راز تجلی – صلوة

26- تجربه و مشاهداتي كه در حيات عرفاني نصيب سالك راه حق مي شود اجر اخلاص و فداكردن دنيا و منيت سالك است و لذا در اين راه مواجه با چنان حدي از مهر و محبت و رحمت اولياي الهي و ائمه معصومين مي شود كه اگر داراي عشق شناسي قرآني نباشد قافيه را مي بازد و دچار امر مشتبه مي شود.

مثلاً اين جانب همانطور كه در زندگينامه ام گفته ام بارها مواجه با تعظيم و تكريم و سجده و صلوة انبياء و اولياء و معصومين نسبت به اين بنده شده ام كه اين راز صلوة (تجلي) امامان بر شيعيان است و غايت رحمت و محبت آنان كه جز در مذهب عشق درك نمي شود.

و لذا برخي اين ادعاها را كفر و الحاد و ارتداد ناميده اند و مي گويند چه طور ممكن است امام بر مأموم خود صلوة و سجده كند.

 اينان از حداقل رحمت محمد و آل محمد هم بي خبرند كه دريائي روايات از اين باب موجود است كه گوئي نشنيده اند.

وقتي كه خود حضرت حق بر علي مرتضي صلوة مي كند علي هم بر شيعيانش صلوة مي كند و اين عين كلام خدا در قرآن كريم است كه:

«خدا بر شما صلوة مي كند (امامان) و شما هم بر مؤمنان صلوة كنيد» و يا اين آيه كه«خدا و ملائك بر محمد صلوة مي كنند پس شما هم بر او صلوة كنيد»-

 كساني كه عشق و رحمت محمدي را درك نكنند از عرفان اسلامي و معارف شيعي محرومند پس از رحمت حق محرومند!

 و امروزه گروههاي ديوانه تكفيري كه سنگ اسلام و توحيد ناب محمدي را به سينه مي زنند عاقبت چنين غفلت و جهل و شقاوتي هستند.

صلوة و ذكر و تجلي و وحي و روح در عرفان اسلامی

27- اصلاً به يك لحاظ سالك راه حق در جريان حيات عرفاني فقط يك كار دارد و آن صلوة است يعني در هر عمل و نظر و فكر و ذكري يا در حال صلوة كردن است و يا صلوة شدن!

و اين همان واقعه دائم الصلوة بودن در قرآن كريم است كه اين صلوة، باطن اقامه صلوة است و باطن صلوة يا صلوة باطني همان است كه در عرفان اسلامي«تجلي» ناميده مي شود.

 يا خدا و رسول و امام بر او تجلي مي كند و مي تابد و يا او بر سائر مردمان تجلّي و صلوة مي كند و اين عين امر خدا در قرآن كريم است كه ذكرش رفت.

و اين تجلي يا صلوة باطني در بيان ديگري همان ذكر است و لذا مي فرمايد كه صلوة را به قصد ذكر اقامه كنيد

 براي همين است كه در قرآن كريم آمده كه براي كسب علم وحي به اهل ذكر رجوع كنيد.

 يعني ذاكران حامل وحي باطني و ذاتي هستند و واقعه تجلي همان وحي عرفاني و روحي است و نه وحي بيروني از جانب جبرئيل!

 

28- پس صلوة و ذكر و تجلّي و وحي و روح يك جريان و امر واحدي است كه از جنبه ها و مدارج گوناگون سلوك عرفاني داراي اين نامها و مفاهيم و تعاملات هستند.

يعني از صلوة، ذكر حاصل مي شود و از ذكر هم تجلي واقع مي شود و در جريان تجلي، وحي الهي مبادله مي شود و روح به نطق و جمال و ظهور و بروز مي رسد.

و اين وحي ولائي و امامي است نه نبوي! اين از بركات عظيم ختم نبوت و وقوع امامت است و غيبت امام!

 

29- و همه هر آنچه كه موسوم به كرامات و شفاعت ها و آيات و بينات و معجزات و مكاشفات و مشاهدات ماوراي طبيعي مي باشد محصول همين دائم الصلوة بودن است و فعاليتها و تعاملات و مبادلات ذكري و روحي و وحياني و ولائي در كارگاه خلق جديد عرفاني!

 

30- فقط در حيات عرفاني است كه حق حيات و هستي آدمي به درجاتي ادا مي شود و زندگي ارزش زيستن مي يابد و غير از اين سراسر خسران و حسرت و عبث است.

و بدان كه سلوك عرفاني و دريافت حكمت و معارف وحدت وجودي ظرفيت عظيم و روزافزوني را مي طلبد تا آدمي دچار عُجب و خودبيني و خودشيفتگي و غرور ابليسي نشود و دعوي خدائي نكند و امر بر او مشتبه نگردد.

 و چنين ظرفيت واسع و فزاينده اي جز در تسليم و رضا و اطاعت بي چون و چرا و خالصانه از حكم خدا و رسول و امام زنده ممكن نمي آيد.

 گوهره بي چون و چرائي است كه همه اسباب و علل و حدود نفس را درهم ميشكند و نفس آدمي را لايق دريافت توحيد حق مي سازد و آدمي سرريز نمي شود و طغيان نمي كند.[7]

عرفان اسلامی‌چه چیزهائی نیست

رمّالی و دعانویسی و جن گیری

 و فال گیری و ورد و فوت نیست‌.

گنج گیری، علم جفر، اسرار مگو و فوت و فن‌های ارتباط با علم غیب نیست.

 شعر و حکایت و مثال و افسانه و خواب و خیال و تفسیر نیست.

نشئگی و خلسه و انجماد و هذیان نیست.

چله نشینی و ریاضت کشی و رهبانیّت نیست.

موسیقی و رقاصی و افسانه پرستی و خیالبافی و ادبیّات و جلوه‌های ویژه سینمائی نیست.

غیبگوئی و تعبیر خواب نیست.

فوت و فن یک شبه ثروتمند و صاحب قدرت شدن نیست.

توجیه و تقدیس اعمال شیطانی و خلاف شرع و عقل نیست.

هو حق گفتن و کوس انالحق زدن هم نیست.

نتیجه گیری

عرفان عبارت است از دین عملی و تقوا و خودشناسی و انحلال خود و کشف و شناخت خدا در جریان این انحلال: کشف خدا در خود‌![8]

One thought on “عرفان اسلامی و مراتب 7 گانه؛ راه نجات بشر مدرن از بی‌ارادگی و بحران معنوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *