پس سخن بر سرّ واژه همان سرّ وجود است : واژه یعنی واجد بودن : واجد وجود ! پس ذات معنای واژه و نخستین واژه همان واژۀ «وجود» است . یعنی نخستین موجود همان « کلمه » ( واژه ) بوده است . آن کلمۀ ازلی که خدا بود و خدا هم جز همان کلمه نبود آن کلمه نیز همان کلمۀ « کلمه » یا « واژه » بود .
« واژه » لغتی بسیار کهن در ادبیّات پهلوی است و به معنای وارونگی و تقلِّب و جعل است که بصورت پیشوند بر سر اسامی می آید . پس « واژه » که خود یک اسم صفت است به معنای وارونۀ هر چیزی است یعنی خلاف آن چیز ، صورت فریبندۀ آن چیز که عین آن چیز است ولی نیست و لذا درست به معنای فریب و افسون و جادو و توهّم و طلسم است . پس جهان تماماً جهان واژه ها و وجودهاست ولی وجود نمائی است . یعنی جهان واژه ها که تماماً جهان بشری است جهان موهوم و جعلی و قلاّبی و وارونه می باشد . یعنی آنچه که بشر از طریق واژه ها می یابد همان عدم است که وجودنمائی می کند : عدم واژگونه : واژۀ عدم ! وجود عدم : مادۀ عدم !




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.