آخرالزمان عرصه تنهایی جبری بشر

آخرالزمان عرصه تنهایی جبری بشر، یک احساس و واقعۀ وجودی

فهرست مطالب

قیامت تنهایی

تاریخ تمدن‌‌، تاریخ گریز انسان از تنهایی است بمیزان احساس تنهایی‌. تنهایی بمعنای تن شدگی محض است بمعنای بیگانه شدن از ذات خویشتن که خداست.

 پس تاریخ تمدن که تاریخ گردهمایی بشر است همان تاریخ سیر کفر بشر است  و از هبوط آدم و حوا از بهشت آغاز شد که آغاز تنهایی است.

 بشر هر چه که در تاریخ به پیش می‌رود و به قیامت بمعنای رویارویی با خدا نزدیکتر می‌شود تنهایی اش هم شدیدتر و عمیقتر می‌شود و لذا گریزش از تنهایی هم بیشتر شده و تجمّعات بشری هم شدیدتر و کلان تر می‌شود.

گریز انسان از تنهایی عرصۀ ابتلایش به انواع دروغ و فریب  وفساد و تبهکاری و جنایت و جنون است زیرا گریز از خداست.

گریز از تنهایی بانی واقعه ای بنام عشق است که بزرگترین دروغ بشر در تاریخ بوده است و لذا همه تباهیهای او هم برخاسته از این دروغ بزرگ است  که به جنگ می‌انجامد و باز مجبور به پذیرش تنهایی می‌شود.

تاریخ بشر به لحاظی عرصۀ قیامت تنهایی بشر است قیامتی که نهایتاً او را به جبر با ذات تنهایی اش یعنی خدا روبرو می‌کند و آنگاه از شرم می‌گوید: ای کاش خاک می‌بودم! و آنگاه خود را در دوزخ سرنگون می‌سازد. تا بتواند تاب تحمل تنها ماندن را داشته باشد و خدایش را در صلح و دوستی دیدار کند یعنی جمال تنهایی خود را ببیند.

تاریخ چیزی جز ‌‌‌‌‌‌«‌تا رُخ» نیست‌: رخ تنهایی‌!‌‌

 آن یگانه تنهایی که انسان را آفرید تا از تنهایی خارج شود و گویا جز انگشت شماری تاب این دوستی را نداشتند‌: دوستی با تنهایی خویشتن: دوستی با خدا‌!‌‌ تاریخ‌‌، تاریخ تنهایی خدا در میان بشر است.

عصر تنهایی و خماری «السّاعه» 

آخرالزمان در تعبیر قرآنی در یک کلام عصر جبری تفرید و تجرید نفس بشر است که در آن دوران جز خدا یار و یاوری نیست و آدمی‌نیز مطلقاً هیچ راه گریزی از خویشتن خویش هم ندارد‌. این مترادف با معنای قیامت و السّاعه می‌باشد‌.

السّاعه به معنای حاکمیت اکنون در نفس بشر است‌. این سلطه همان قلمرو تنهایی جبری است که امکان گذشت زمان را در نفس نمی‌دهد زیرا آدمی‌فقط در جریان عبور زمان در نفس و روان خویش است که می‌تواند از خود بگریزد و بر خاطرات و خیالات پناه برده و خود را در آن گم و گور نماید‌.

به بیان دیگر آخرالزمان به معنای السّاعه همانا واقعۀ از جریان افتادن روان بشر است و مصداق ساکن روان و روان ساکن به تعبیر مولوی می‌باشد‌:

کی شود این روان من ساکن                          این چنین ساکن روان که منم

چرا که عارفان نخستین پیشقراولان قیامت نفس و کاشف السّاعه (حال) بوده اند که از رودخانۀ تاریخ به دریای ساکن وجود پیوسته اند و لذا روانشان ساکن شده است‌. این همان محشر هستی و اقیانوس حضور حق و محضر حضرت باریتعالی می‌باشد‌.

در حضور اوست که هر حرکتی از جریان می‌افتد و هر کسی مجبور است که حاضر باشد و دیگر امکان غیبت و گریز و نسیان نیست‌. پناه بردن به مخدرات هم فقط برای لحظاتی امکان گریز از السّاعه را میدهد و سپس حضور را دو صد چندان می‌سازد که عین خماری است در حضور مستی الستی‌. بشریت در عرصۀ آماده باش بسر می‌برد‌: السّاعه‌!‌‌

تنهایی همان خماری است و جز در عشق به کسی که در حضورش حاضر است رفع نمی‌شود‌.

تنهایی و هستی مندی

تا همه انسان را ترک نکنند انسان بخود نمی‌آید و خود نمی‌شود و هستی نمی‌یابد و خدا را در خود درک نمیکند و جاودانگیش در همین حیات را باور نمی‌کند و هستی مند نمی‌شود. انسان تا از هر چه غیر خود از عالم و آدمیان مأیوس نشود بخود نمی‌آید‌. و امّا تنها شدن اجر یک زندگی صادقانه و پاک و با محبّت و مخلصانه است‌.

تنهایی کمال اجر یک حیات مؤمنانۀ متکی بر معرفت و شرافت است و تنها امکان یافتن وجود و خلیفه خدا بعنوان مظهر وجود است‌. انسان تا مطلقاً تنها نشود صاحب وجود و موجود نمی‌شود‌. یعنی در خود قرار نمیگیرد تا خود شود همچون خودآ‌.

روح انسان هرگز در تن خود قرار نمی‌گیرد تا تن را مظهر وجود خدا سازد الّا در تنهایی کامل که مجبور است که بخود باز گردد و وجودش را بپذیرد و روح را از تن خود متجلّی سازد و خلیفۀ خدا در عالم خاک شود.

راه دین و زیستن مؤمنانه و عارفانه تنها راه رسیدن به چنین مقامی‌می‌باشد‌. انسانها عموماً فراری از خود و دشمن وجود یافتن می‌باشند یعنی نمی‌خواهند خلق شوند و این همان کفر و عداوت با خدا در خلقت است‌. این همان راز از خود بیگانگی و جنون و شیطان زدگی انسان است‌.

فقط در مسیر تسلیم امر خدا شدن است که انسان از همه موجودات رانده شده و تنها و بی جا شده و به خانه وجودش باز می‌گردد و موجود می‌شود‌. و اینست انسان کامل و خلیفه خدا و خلقت انسانی بشر.

و آخرالزمان عرصه تنهایی جبری بشر است‌. انسان یا بخود باز می‌گردد و یا دست به خودبراندازی می‌زند و هلاک می‌گردد.

تنهایی را دریابید

اولاً اینکه تنهایی یک نمایش و تعمّد نیست بلکه یک احساس و واقعۀ وجودی است که در هر که رخ نماید به بزرگترین توفیق الهی در آخرالزمان نائل آمده است  چرا که آخرالزمان عرصۀ تفرید و تجرید جبری بشر است منتهی بشر مدرن مستمراً از این واقعه می‌گریزد و به انواع اشتغالات و بازیها و تخدیرها پناه می‌برد و این بزرگترین کفر انسان مدرن است و به مثابه جنگ با آخرالزمان و رویارویی با پروردگار است و قیامت نفس‌.

پس این قیامت را دریابید قبل از آنکه آن قیامت کبری فرا رسد تا بتوانید در حضور خداوند دوام آورید و در جرگۀ کسانی نباشید که از فرط خجالت خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می‌کنند و می‌گویند‌: ای کاش اصلاً خلق نشده بودیم‌!‌‌

بشر مدرن هیچ عذابی نمی‌کشد الا در گریز از این تنهایی که عین گریز از رویارویی با خداست که همان رویارویی با خویشتن خویش می‌باشد‌. 

پس ای تنها شدگان این بزرگترین نعمت خدا را پاس دارید و به شیاطین  پناه مبرید‌. با خود روبرو شوید و گناهان خود را بپذیرید و انکار مکنید و بخدا پناه برید که آمادۀ آمرزش است‌.

تنهایی یعنی تن شدگی محض
تنهایی بمعنای تن شدگی محض  است بمعنای بیگانه شدن از ذات خویشتن که خداست

راز تنهایی مؤمنان آخرالزمان

در آخرالزمان یعنی دورانی که ما زندگی می‌کنیم هر مؤمن حقیقی و مخلص و هر عارف با تقوایی جبراً در تنهایی و بیکسی محض زندگی می‌کند و هر چه که پاکتر و خالص تر شود تنهاتر می‌گردد و حتی عزیزانش ترکش می‌گویند و به شاگردان و مریدانش نیز هیچ امیدی نیست و دارای هیچ ارادت و باور یقینی نیستند‌. آیا می‌دانید چرا؟

زیرا راه و رسم  مخلصان در هر عصری کاملاً به عکس راه و رسم عامۀ مردمان و نظامهای حاکم است و همچون شنا کردن درمسیر خلاف جریان است. و مردمان نیز همواره از راه و روش اکثریت  پیروی می‌کنند و ارتباطشان با مخلصان و اولیای خدا در حدّ نیازهای مقطعی است.

دلیل دیگر این تنهایی مسئله ای متافیزیکی می‌باشد و آن واقعۀ غیبت امام زمان است‌.

 غیبت امام زمان فقط بمعنای غیبت یک فرد انسانی نیست بلکه بمعنای غیبت امر ولایت و امامت و ارادت و ایمان خالص و معرفت توحیدی است. و چنین امری به هر درجه ای در هر انسان مؤمن دیگری هم رخ دهد از چشم عقل و دین مردمان پنهان می‌ماند و با هزار حجت آشکار هم ذره ای بر باور آنها افزوده نمی‌شود و بلکه حداکثر منشأ تهمت و عداوت می‌گردد و جانشان را در خطر قرار می‌دهد‌. همانطور که علی(ع) چنین واقعه ای را در تاریخ پیش بینی کرده است. [1]

دعای تنهایی

الهی تنهایی و تنهایم
دعای تنهایی

پروردگارا، خالقا‌‌، رزّاقا‌‌، حافظا

ای اهورا مزدا‌‌، ای کریشنا‌‌، ای یهوه یا الله

به کدام نام بخوانمت که دوست میداری مرا

به خودی ترین نامها می‌خوانمت ای خود – آ

ای کسِ بیکس

ای خدای تنهایی تنهایان

ای انیس و مونس‌‌، ای رئوف و لطیف‌‌، ای رفیق و شفیق‌‌، ای عزیز و رحیم

ای علی و ولی‌‌، ای مولا ونعیم‌‌، ای سلطان و نصیر

 ای باقی و مقیم‌‌، ای مالک و ای صاحب و ای قدّوس

ای ودود و ای خلیل

ای جلیل و ای جمیل

ای احد و ای صمد و ای سرمد

ای کافی و ای وافی

برای تنهاییم کفایت کن و مرا محتاج غیر مکن‌.

ای مهربان و ای تنها مهربان‌‌،

با من مهربانی کن که جز تو مهری نیست‌.

                                                                        آمین‌.[2]

تنهایی و ازدواج

برخی ازدواج می‌کنند تا از تنهایی نجات یابند حال آنکه با ازدواج به نهایت تنهایی می‌رسند. درحالی‌که آدمی تا قبل از ازدواج تنها نیست بلکه با روح خود رفیق است و با ازدواج عموماً از خود بیگانه می‌شود و این است تنهایی به‌معنای تن‌‌شدگی![3]

سه نوع تنهایی

تنهایی دو نوع است: تنهایی بیرونی و اجتماعی و تنهایی درونی و روحی! آ

هر آنکه در بیرون یعنی خانواده و جامعه هیچ همفکر و همدلی ندارد که با او رفاقت و دوستی نماید، و لذا در جمع از هر زمانی بیشتر احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کند. و اما آنکه در درونش تنهاست یعنی در درون خود هم کسی را ندارد که با او گفتگو و درد دل کند یعنی از روح خویش بیگانه است و لذا چون با خودش تنها می‌شود احساس نابودی می‌کند و گویی با نابودی روبروست. پس از خود گریزان است و تلاش می‌کند خود را در دیگران گم و فراموش کند. این نوع تنهایی درونی منجر به انواع رفیق بازی‌ها می‌شود که معمولاً با فسق و فجور و مستی و تخدیر همراه است.

و اما تنهایی نوع سومی وجود دارد که بسیار کمیاب است و آن ظاهرش تنهایی و بی‌کسی است و باطنش اتحاد با خویشتن است. چنین کسی در باطنش کسی را یافته است که با وی سخن می‌کند. این فردِ مقیم در جان و دل را عرفای ما نفس ناطقه نامند. برخی هم خدای اهل ایمان خوانند که مقیم دل و از رگ گردن نزدیکتر است. می‌توان او را ندای وجدان هم دانست و یا روح خویشتن! این تنهایی اهل معرفت و ایمان است. این نوع انسان هرگز تنها نیست و تنها انسانی است که از تنهایی رهیده است و دیگر تن نیست بلکه روح است. این انسان روحانی و با خداست که خدایش را در خود یافته است که تنها‌ترین موجود جهان هستی است. فقط در همنشینی با این تنهای مطلق است که تنهایی انسان برطرف می‌شود و انسان از غربت جهان می‌رهد. و این انسان دائماً عاشق است که عاشق بر عالم و آدم است. این انسان موحد و یگانه با خویش است.

و اما مهلک‌ترین و خطرناک‌ترین نوع تنهایی برای اکثر مردان در زندگی زناشویی رخ می‌دهد یعنی در ازدواج عاشقانه و عشقی یک‌طرفه که معشوق (زن) فقط یک مصرف‌کننده فرصت‌طلب و کافردل است. این تنهایی اگر علاج نشود یا به طلاق نرسد به خیانت یا جرم و جنایت منجر می‌شود.[4]

تنهایی یعنی با خدا تنها بودن

 تنهایی مقام اجابت دعاست. زیرا فقط در تنهایی است که آدمی‌با خدایش خالصانه و بیواسطه سخن می‌گوید و خداوند هم می‌فرماید که دعای هر دعاکننده‌ای را اجابت می‌کند. زیرا تنهایی یعنی با خدا تنها بودن. و خدا هم فقط دعای خالصانه و توحیدی را اجابت می‌کند زیرا فقط در تنهایی است که خداوند بدون شریک مخاطب قرار می‌گیرد. و منظور از دعای خالصانه اینست.

یعنی اخلاص همان تنهایی است و عبادالله المخلصین هم که مظهر اراده و فعل پروردگارند ( در قرآن ) همان تنهایانند. زیرا پرستندگان خالص کسانی هستند که در دلشان جز خدا نیست که پرستیده شود.[5]

One thought on “آخرالزمان عرصه تنهایی جبری بشر، احساس و واقعۀ وجودی

  1. فضل اله می‌گوید:

    سلام صدق اله العلی العظیم…بقول استاد راست گفت خدا که علی عظیم است….خدایا مارو در جرگه تنهایان وعاشقان بخودت قرار ده…ای تنهاترین تنهایان….نجاتمان بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *